Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بر رسول حق فسونها خواندند‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : بر رسول حق فسونها خواندند‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫
‫فريفتن منافقان پيغامبر را تا به مسجد ضرارش برند‬

*

‫بر رسول حق فسونها خواندند‬
‫رخش دستان و حيل مى راندند‬
‫آن رسول مهربان رحم کيش‬ ‫
جز تبسم جز بلى ناورد پيش‬
‫شكرهاى آن جماعت ياد کرد‬
‫در اجابت قاصدان را شاد کرد‬
‫مى نمود آن مكر ايشان پيش او‬
‫يك به يك ز آن سان مه اندر شير مو‬
‫موى را ناديده مى کرد آن لطيف‬
‫شير را شاباش مى گفت آن ظريف‬
‫صد هزاران موى مكر و دمدمه‬
‫چشم خوابانيد آن دم ز ان همه‬
‫راست مى فرمود آن بحر کرم‬
‫بر شما من از شما مشفق ترم‬
‫من نشسته بر کنار آتشى‬
‫با فروغ و شعله ى بس ناخوشى‬
‫همچو پروانه شما آن سو دوان‬
‫هر دو دست من شده پروانه ران‬
‫چون بر آن شد تا روان گردد رسول‬
‫غيرت حق بانگ زد مشنو ز غول‬
‫کاين خبيثان مكر و حيلت کرده اند‬
‫جمله مقلوب است آنچ آورده اند‬
‫قصد ايشان جز سيه رويى نبود‬
‫خير دين کى جست ترسا و جهود‬
‫مسجدى بر جسر دوزخ ساختند‬
‫با خدا نرد دغاها باختند‬
‫قصدشان تفريق اصحاب رسول‬
‫فضل حق را کى شناسد هر فضول‬
‫تا جهودى را ز شام اينجا کشند‬
‫که به وعظ او جهودان سر خوشند‬
‫گفت پيغمبر که آرى ليك ما‬
‫بر سر راهيم و بر عزم غزا‬
‫زين سفر چون باز گردم آن گهان‬
‫سوى آن مسجد روان گردم روان‬
‫دفعشان کرد و به سوى غزو تاخت‬
‫با دغايان از دغا نردى بباخت‬
‫چون بيامد از غزا باز آمدند‬
‫چنگ اندر وعده ى ماضى زدند‬
‫گفت حقش اى پيمبر فاش گو‬
‫غدر را ور جنگ باشد باش گو‬
‫گفت اى قوم دغل خامش کنيد‬
‫تا نگويم رازهاتان تن زنيد‬
‫چون نشانى چند از اسرارشان‬
‫در بيان آورد بد شد کارشان‬
‫قاصدان زو باز گشتند آن زمان‬
‫حاش الله حاش الله دم زنان‬
‫هر منافق مصحفى زير بغل‬
‫سوى پيغمبر بياورد از دغل‬
‫بهر سوگندان که ايمان جنتى است‬
‫ز انكه سوگندان کژان را سنتى است‬
‫چون ندارد مرد کژ در دين وفا‬
‫هر زمانى بشكند سوگند را‬
‫راستان را حاجت سوگند نيست‬
‫ز انكه ايشان را دو چشم روشنى است‬
‫نقض ميثاق و عهود از احمقى است‬
‫حفظ ايمان و وفا کار تقى است‬
‫گفت پيغمبر که سوگند شما‬
‫راست گيرم يا که سوگند خدا‬
‫باز سوگند دگر خوردند قوم‬
‫مصحف اندر دست و بر لب مهر صوم‬
‫که به حق اين کلام پاك راست‬
‫کان بناى مسجد از بهر خداست‬
‫اندر آن جا هيچ مكر و حيله نيست‬ ‫
اندر آن جا ذکر و صدق و يا ربى است‬
‫گفت پيغمبر که آواز خدا‬
‫مى رسد در گوش من همچون صدا‬
‫مهر در گوش شما بنهاد حق‬
‫تا به آواز خدا نارد سبق‬
‫نك صريح آواز حق مى آيدم‬
‫همچو صاف از درد مى پالايدم‬
‫همچنان که موسى از سوى درخت‬
‫بانگ حق بشنيد کاى مسعود بخت‬
‫از درخت انی انا الله  م ىشنيد‬
‫با کلام انوار مى آمد پديد‬‬
‫چون ز نور وحى در مى ماندند‬
‫باز نو سوگندها مى خواندند‬
‫چون خدا سوگند را خواند سپر‬
‫کى نهد اسپر ز آف پيكارگر‬
‫باز پيغمبر به تكذيب صريح‬
‫قد کذبتم گفت با ايشان فصيح‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*