Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاه شد شاه کامد پسر‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاه شد شاه کامد پسر‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

به زنجیر کشیده شدن اسفندیار بفرمان گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو آگاه شد شاه کامد پسر‬
‫کلاه کيان بر نهاده بسر‬
‫مهان و کهانرا همه خواند پيش‬
‫همه زند و استا به نزديک خويش‬
‫همه موبدان را به کرسی نشاند‬
‫پس آن خسرو تيغ زن را بخواند‬
‫بيامد گو و دست کرده بکش‬
‫به پيش پدر شد پرستار فش‬
‫شه خسروان گفت با موبدان‬
‫بدان رادمردان و اسپهبدان‬
‫چه گوييد گفتا که آزاده ايد‬
‫به سختی همه پرورش داده ايد‬
‫به گيتی کسی را که باشد پسر‬
‫بدو شاد باشد دل تاجور‬
‫به هنگام شيرين به دايه دهد‬
‫يکی تاج زرينش بر سر نهد‬
‫همی داردش تا شود چيره دست‬
‫بياموزدش خوردن و بر نشست‬
‫بسی رنج بيند گرانمايه مرد‬
‫سورای کندش آزموده نبرد‬
‫چو آزاده را ره به مردی رسد‬
‫چنان زر که از کان به زردی رسد‬
‫مراورا بجويد چو جويندگان‬
‫ورا بيش گويند گويندگان‬
‫سواری شود نيک و پيروز رزم‬
‫سرانجمنها به رزم و به بزم‬
‫چو نيرو کند با سرو يال و شاخ‬
‫پدر پير گشته نشسته به کاخ‬
‫جهان را کند يکسره زو تهی‬
‫نباشد سزاوار تخت مهی‬
‫ندارد پدر جز يکی نام تخت‬
‫نشسته در ايوان نگهبان رخت‬
‫پسر را جهان و درفش و سپاه‬
‫پدر را يکی تاج و زرين کلاه‬
‫نباشد بران پور همداستان‬
‫پسندند گردان چنين داستان‬
‫ز بهر يکی تاج و افسر پسر‬
‫تن باب را دور خواهد ز سر‬
‫کند با سپاهش پس آهنگ اوی‬
‫نهاده دلش نيز بر جنگ اوی‬
‫چه گوييد پيران که با اين پسر‬
‫چه نيکو بود کار کردن پدر‬
‫گزينانش گفتند کای شهريار‬
‫نيايد خود اين هرگز اندر شمار‬
‫پدر زنده و پور جويای گاه‬
‫ازين خامتر نيز کاری مخواه‬
‫جهاندار گفتا که اينک پسر‬
‫که آهنگ دارد به جای پدر‬
‫وليکن من او را به چوبی زنم‬
‫که گيرند عبرت همه برزنم‬
‫ببندم چنانش سزاوار پس‬
‫ببندی که کس را نبستست کس‬
‫پسر گفت کای شاه آزاده خوی‬
‫مرا مرگ تو کی کند آرزوی‬
‫ندانم گناهی من ای شهريار‬
‫که کردستم اندر همه روزگار‬
‫به جان تو ای شاه گر بد به دل‬
‫گمان برده ام پس سرم بر گسل‬
‫وليکن تو شاهی و فرمان تراست‬
‫تراام من و بند و زندان تراست‬
‫کنون بند فرما و گر خواه کش‬
‫مرا دل درستست و آهسته هش‬
‫سر خسروان گفت بند آوريد‬
‫مر او را ببنديد و زين مگذريد‬
‫به پيش آوريدند آهنگران‬
‫غل و بند و زنجيرهای گران‬
‫دران انجمن کس به خواهش زبان‬
‫نجنبيد بر شهريار جهان‬
‫ببستند او را سر و دست و پای‬
‫به پيش جهاندار گيهان خدای‬
‫چنانش ببستند پای استوار‬
‫که هرکش همی ديد بگريست زار‬
‫چو کردند زنجير در گردنش‬
‫بفرمود بسته به در بردنش‬
‫بياريد گفتا يکی پيل نر‬
‫دونده پرنده چو مرغی به پر‬
‫فراز آوريدند پيلی چو نيل‬
‫مر او را ببستند بر پشت پيل‬
‫چو بردندش از پيش فرخ پدر‬
‫دو ديده پر از آب و رخساره تر‬
‫فرستاده سوی دژ گنبدان‬
‫گرفته پس و پيش اسپهبدان‬
‫پر از درد بردند بر کوهسار‬
‫ستون آوريدند ز آهن چهار‬
‫به کرده ستونها بزرگ آهنين‬
‫سر اندر هوا و بن اندر زمين‬
‫مر او را برانجا ببستند سخت‬
‫ز تختش بيفگند و برگشت بخت‬
‫نگهبان او کرد پساند مرد‬
‫گو پهلوان زاده با داغ و درد‬
‫بدان تنگی اندر همی زيستی‬
‫زمان تا زمان زار بگريستی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*