Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدان روزگار اندر اسفنديار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بدان روزگار اندر اسفنديار‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

احضار اسفندیار توسط گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بدان روزگار اندر اسفنديار‬
‫به دشت اندرون بد ز بهر شکار‬
‫ازان دشت آواز کردش کسی‬
‫که جاماسپ را کرد خسرو گسی‬
‫چو آن بانگ بشنيد آمد شگفت‬
‫بپيچيد و خنديدن اندر گرفت‬
‫پسر بود او را گزيده چهار‬
‫همه رزمجوی و همه نيزه دار‬
‫يکی نام بهمن دوم مهرنوش‬
‫سيم نام او بد دلافروز طوش‬
‫چهارم بدش نام نوشاذرا‬
‫نهادی کجا گنبد آذرا‬
‫به شاه جهان گفت بهمن پسر‬
‫که تا جاودان سبز بادات سر‬
‫يکی ژرف خنده بخنديد شاه‬
‫نيابم همی اندرين هيچ راه‬
‫بدو گفت پورا بدين روزگار‬
‫کس آيد مرا از در شهريار‬
‫که آواز بشنيدم از ناگهان‬
‫بترسم که از گفته ی بی رهان‬
‫ز من خسرو آزار دارد همی‬
‫دلش از رهی بار دارد همی‬
‫گرانمايه فرزند گفتا چرا‬
‫چه کردی تو با خسرو کشورا‬
‫سر شهريارانش گفت ای پسر‬
‫ندانم گناهی به جای پدر‬
‫مگر آنک تا دين بياموختم‬
‫همی در جهان آتش افروختم‬
‫جهان ويژه کردم به برنده تيغ‬
‫چرا داد از من دل شاه ميغ‬
‫همانا دل ديو بفريفتست‬
‫که بر کشتن من بياشيفتست‬
‫همی تا بدين اندرون بود شاه‬
‫پديد آمد از دور گرد سياه‬
‫چراغ جهان بود دستور شاه‬
‫فرستاده ی شاه زی پور شاه‬
‫چو از دور ديدش ز کهسار گرد‬
‫بدانست کامد فرستاده مرد‬
‫پذيره شدش گرد فرزند شاه‬
‫همی بود تا او بيامد ز راه‬
‫ز باره ی چمنده فرود آمدند‬
‫گو پير هر دو پياده شدند‬
‫بپرسيد ازو فرخ اسفنديار‬
‫که چونست شاه آن گو نامدار‬
‫خردمند گفتا درستست و شاد‬
‫برش را ببوسيد و نامه بداد‬
‫درست از همه کارش آگاه کرد‬
‫که مر شاه را ديو بی راه کرد‬
‫خردمند را گفتش اسفنديار‬
‫چه بينی مرا اندرين روی کار‬
‫گر ايدونک با تو بيايم به در‬
‫نه نيکو کند کار با من پدر‬
‫ور ايدونک نايم به فرمانبری‬
‫برون کرده باشم سر از کهتری‬
‫يکی چاره ساز ای خردمند پير‬
‫نيابد چنين ماند بر خيره خير‬
‫خردمند گفت ای شه پهلوان‬
‫به دانندگی پير و بختت جوان‬
‫تو دانی که خشم پدر بر پسر‬
‫به از جور مهتر پسر بر پدر‬
‫ببايدت رفت چنينست روی‬
‫که هرچ او کند پادشاهست اوی‬
‫برين بر نهادند و گشتند باز‬
‫فرستاده و پور خسرو نياز‬
‫يکی جای خويش فرود آوريد‬
‫به کف بر گرفتند هر دو نبيد‬
‫به پيشش همی عود می سوختند‬
‫تو گفتی همی آتش افروختند‬
‫دگر روز بنشست بر تخت خويش‬
‫ز لشکر بيامد فراوان به پيش‬
‫همه لشکرش را به بهمن سپرد‬
‫وزانجا خراميد با چند گرد‬
‫بيامد به درگاه آزاد شاه‬
‫کمر بسته بر نهاده کلاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*