Home / Literature / سروده ای از خالده فروغ : خدا حافظ

سروده ای از خالده فروغ : خدا حافظ

Khaleda Ferogh-1

خدا حافظ

*

راه غمگين است
بر سر فرهنگِ سبز انديشه گی های درختِ زنده گی
اعتباری نيست
در ميانِ آشيانِ گوش من
جز صدايت يادگاری نيست
می روم اما
راه پر از نقش پا هايی ست شبرنگ و جذام آلود
راه غمگين است از آژنگ پاييز و بهاری نيست
کودکان خار در گهواره باغ و به روی بالشِ ديوار های روزگاران
پرورش يابند و پيوندی دهند اين بار
قامت کوتوله شان را
با بلوغ ساقه های آن سوی ديوار
مادران شان
گرچه بر دامان سردِ سيم ها خود را بياويزند
با گدايی سکه يی خواهند از آزادی
ديدم آری روزگاری نيست
هفت پشتِ صبح را بر دارِ شام آويختند
هفت پشتِ تيره گل های سرخ اينک
زرد گرديدند
هفت پشتِ تاک ديگر سوختند
هفت پشتِ آفتابی سپيدار از سياهی داغ بر پيشانيند امروز
های آواره
های مصراع پر از ابهام
ای ز دست خويشتن آن سو نهاده واژه آرام
بی وطن بی نام
خانه مفهومی ندارد گرگذشتيم از درِ زنجير
راه نا پيداست
اشک هايم با زبان بی زبانی گفته اند و باز می گويند
برکه آتشدلی خواهيم بود و ماهيی با ما
سخن از رويش مرجان نخواهد گفت
آه، ماهی نيز حتا درد پندار و صدای
زخمی راز نهان مان را نخواهد بشنود
راه نا پيداست آری راه نا پيداست
گر خداحافظ بگويی
دوستداری نيست
گر بگويی اين که بر می گردم و يا بر نمی گردم
هيچ کس در معبرِ يادی
هيچ کس در آستانِ انتظاری نيست

 

خالده فروغ

Khaleda Ferogh-2

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*