Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاه‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

حرکت لشکرایران برای مقابله با ارجاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو آگاهی آمد به گشتاسپ شاه‬
‫که سالار چين جملگی با سپاه‬
‫بياراسته آمد از جای خويش‬
‫خشاش يلش را فرستاد پيش‬
‫چو بشنيد کو رفت با لشکرش‬
‫که ويران کند آن نکو کشورش‬
‫سپهبدش را گفت فردا پگاه‬
‫بيارای پيل و بياور سپاه‬
‫سوی مرزدارانش نامه نوشت‬
‫که خاقان ره راد مردی بهشت‬
‫بياييد يکسر به درگاه من‬
‫که بر مرز بگذشت بد خواه من‬
‫چو نامه سوی راد مردان رسيد‬
‫که آمد جهانجوی دشمن پديد‬
‫سپاهی بيامد به درگاه شاه‬
‫که چندان نبد بر زمين بر گياه‬
‫ز بهر جهانگير شاه کيان‬
‫ببستند گردان گيتی ميان‬
‫به درگاه خسرو نهادند روی‬
‫همه مرزداران به فرمان اوی‬
‫برين برنيامد بسی روزگار‬
‫که گرد از گزيده هزاران هزار‬
‫فراز آمده بود مر شاه را‬
‫کی نامدار و نکو خواه را‬
‫به لشکرگه آمد سپه را بديد‬
‫که شايسته بد رزم را برگزيد‬
‫ازان شادمان گشت فرخنده شاه‬
‫دلش خيره آمد زبی مر سپاه‬
‫دگر روز گشتاسپ با موبدان‬
‫ردان و بزرگان و اسپهبدان‬
‫گشاد آن در گنج پر کرده جم‬
‫سپه را بداد او دو ساله درم‬
‫چو روزی ببخشيد و جوشن بداد‬
‫بزد نای و کوس و بنه بر نهاد‬
‫بفرمود بردن ز پيش سپاه‬
‫درفش همايون فرخنده شاه‬
‫سوی رزم ارجاسپ لشکر کشيد‬
‫سپاهی که هرگز چنان کس نديد‬
‫ز تاريکی و گرد پای سپاه‬
‫کسی روز روشن نديد ايچ راه‬
‫ز بس بانگ اسپان و از بس خروش‬
‫همی ناله ی کوس نشنيد گوش‬
‫درفش فراوان برافراشته‬
‫همه نيزه ها ز ابر بگذاشته‬
‫چو رسته درخت از بر کوهسار‬
‫چو بيشه نيستان به وقت بهار‬
‫ازين سان همی رفت گشتاسپ شاه‬
‫ز کشور به کشور همی شد سپاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*