Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو يک چند سالان برآمد برين‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو يک چند سالان برآمد برين‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

پادشاهی گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫چو يک چند سالان برآمد برين‬
‫درختی پديد آمد اندر زمين‬
‫در ايوان گشتاسپ بر سوی کاخ‬
‫درختی گشن بود بسيار شاخ‬
‫همه برگ وی پند و بارش خرد‬
‫کسی کو خرد پرورد کی مرد‬
‫خجسته پی و نام او زردهشت‬
‫که آهرمن بدکنش را بکشت‬
‫به شاه کيان گفت پيغمبرم‬
‫سوی تو خرد رهنمون آورم‬
‫جهان آفرين گفت بپذير دين‬
‫نگه کن برين آسمان و زمين‬
‫که بی خاک و آبش برآورده ام‬
‫نگه کن بدو تاش چون کرده ام‬
‫نگر تا تواند چنين کرد کس‬
‫مگر من که هستم جهاندار و بس‬
‫گر ايدونک دانی که من کردم اين‬
‫مرا خواند بايد جهان آفرين‬
‫ز گوينده بپذير به دين اوی‬
‫بياموز ازو راه و آيين اوی‬
‫نگر تا چه گويد بران کار کن‬
‫خرد برگزين اين جهان خوار کن‬
‫بياموز آيين و دين بهی‬
‫که بیدين ناخوب باشد مهی‬
‫چو بشنيد ازو شاه به دين به‬
‫پذيرفت ازو راه و آيين به‬
‫نبرده برادرش فرخ زرير‬
‫کجا ژنده پيل آوريدی به زير‬
‫ز شاهان شه پير گشته به بلخ‬
‫جهان بر دل ريش او گشته تلخ‬
‫شده زار و بيمار و بیهوش و توش‬
‫به نزديک او زهر مانند نوش‬
‫سران و بزرگان و هر مهتران‬
‫پزشکان دانا و ناموران‬
‫بر آن جادوی چارها ساختند‬
‫نه سود آمد از هرچ انداختند‬
‫پس اين زردهشت پيمبرش گفت‬
‫کزو دين ايزد نشايد نهفت‬
‫که چون دين پذيرد ز روز نخست‬
‫شود رسته از درد و گردد درست‬
‫شهنشاه و زين پس زرير سوار‬
‫همه دين پذيرنده از شهريار‬
‫همه سوی شاه زمين آمدند‬
‫ببستند کشتی به دين آمدند‬
‫پديد آمد آن فره ايزدی‬
‫برفت از دل بد سگالان بدی‬
‫پر از نور مينو ببد دخمه ها‬
‫وز آلودگی پاک شد تخمه ها‬
‫پس آزاده گشتاسپ برشد به گاه‬
‫فرستاد هرسو به کشور سپاه‬
‫پراگنده اندر جهان موبدان‬
‫نهاد از بر آذران گنبدان‬
‫نخست آذر مهربرزين نهاد‬
‫به کشمر نگر تا چه آيين نهاد‬
‫يکی سرو آزاده بود از بهشت‬
‫به پيش در آذر آن را بکشت‬
‫نبشتی بر زاد سرو سهی‬
‫که پذرفت گشتاسپ دين بهی‬
‫گوا کرد مر سرو آزاد را‬
‫چنين گستراند خرد داد را‬
‫چو چندی برآمد برين ساليان‬
‫مران سرو استبر گشتش ميان‬
‫چنان گشت آزاد سرو بلند‬
‫که برگرد او برنگشتی کمند‬
‫چو بسيار برگشت و بسيار شاخ‬
‫بکرد از بر او يکی خوب کاخ‬
‫چهل رش به بالا و پهنا چهل‬
‫نکرد از بنه اندرو آب و گل‬
‫دو ايوان برآورد از زر پاک‬
‫زمينش ز سيم و ز عنبرش خاک‬
‫برو بر نگاريد جمشيد را‬
‫پرستنده مر ماه و خورشيد را‬
‫فريدونش را نيز با گاوسار‬
‫بفرمود کردن برانجا نگار‬
‫همه مهتران را بر آنجا نگاشت‬
‫نگر تا چنان کامگاری که داشت‬
‫چو نيکو شد آن نامور کاخ زر‬
‫به ديوارها بر نشانده گهر‬
‫به گردش يکی باره کرد آهنين‬
‫نشست اندرو کرد شاه زمين‬
‫فرستاد هرسو به کشور پيام‬
‫که چون سرو کشمر به گيتی کدام‬
‫ز مينو فرستاد زی من خدای‬
‫مرا گفت زينجا به مينو گرای‬
‫کنون هرک اين پند من بشنويد‬
‫پياده سوی سرو کشمر رويد‬
‫بگيريد پند ار دهد زردهشت‬
‫به سوی بت چين بداريد پشت‬
‫به برز و فر شاه ايرانيان‬
‫ببنديد کشتی همه بر ميان‬
‫در آيين پيشينيان منگريد‬
‫برين سايه ی سروبن بگذريد‬
‫سوی گنبد آذر آريد روی‬
‫به فرمان پيغمبر راستگوی‬
‫پراگنده فرمانش اندر جهان‬
‫سوی نامداران و سوی مهان‬
‫همه نامداران به فرمان اوی‬
‫سوی سرو کشمر نهادند روی‬
‫پرستشکده گشت زان سان که پشت‬
‫ببست اندرو ديو را زردهشت‬
‫بهشتيش خوان ار ندانی همی‬
‫چرا سرو کشمرش خوانی همی‬
‫چراکش نخوانی نهال بهشت‬
‫که شاه کيانش به کشمر بکشت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*