Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد شد بر سر کوه زرد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو خورشيد شد بر سر کوه زرد‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

شکست الیاس بدست گشتاسب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو خورشيد شد بر سر کوه زرد‬
‫نماند آن زمان روزگار نبرد‬
‫شب آمد يکی پرده ی آبنوس‬
‫بپوشيد بر چهره ی سندروس‬
‫چو خورشيد ازان کوشش آگاه شد‬
‫ز برج کمان بر سر گاه شد‬
‫ببد چشمه ی روز چون سندروس‬
‫ز هر سو برآمد دم نای و کوس‬
‫چکاچاک برخاست از هر دو روی‬
‫ز خون شد همه رزمگه جوی جوی‬
‫بيامد سبک قيصر از ميمنه‬
‫دو داماد را کرد پيش بنه‬
‫ابر ميمنه پور قيصر سقيل‬
‫ابر ميسره قيصر و کوس و پيل‬
‫دهاده برآمد ز هر دو سپاه‬
‫تو گفتی برآويخت با شيد ماه‬
‫بجنبيد گشتاسپ از پيش صف‬
‫يکی باره زير اژدهايی به کف‬
‫چنين گفت الياس با انجمن‬
‫که قيصر همی باژ خواهد ز من‬
‫چو بر در چنين اژدها باشدش‬
‫ازيرا منش بابها باشدش‬
‫چو گشتاسپ الياس را ديد گفت‬
‫که اکنون هنرها نبايد نهفت‬
‫برانگيختند اسپ هر دو سوار‬
‫ابا نيزه و تير جوشن گذار‬
‫ازان لشکر الياس بگشاد شست‬
‫که گشتاسپ را برکند کار پست‬
‫بزد نيزه گشتاسپ بر جوشنش‬
‫بخست آن زمان کارزاری تنش‬
‫بيفگندش از باره برسان مست‬
‫بيازيد و بگرفت دستش به دست‬
‫ز پيش سواران کشانش ببرد‬
‫بياورد و نزديک قيصر سپرد‬
‫بياورد لشکر به پيش سپاه‬
‫به کردار باد اندر آمد ز راه‬
‫ازيشان چه مايه گرفت و بکشت‬
‫بکشتند مر هرک آمد به مشت‬
‫چو رومی پس اندر هم آواز شد‬
‫چو گشتاسپ زان جايگه باز شد‬
‫بر قيصر آمد سپه تاخته‬
‫به پيروزی و گردن افراخته‬
‫ز لشکر چو قيصر بديدش به راه‬
‫ز شادی پذيره شدش با سپاه‬
‫سر و چشم آن نامور بوس داد‬
‫جهان آفرين را همی کرد ياد‬
‫وزان جايگه بازگشتند شاد‬
‫سپهبد کلاه کيان برنهاد‬
‫همه روم با هديه و با نثار‬
‫برفتند شادان بر نامدار‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*