Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : يک امشبی که در آغوش شاهد شکرم‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : يک امشبی که در آغوش شاهد شکرم‬

 sadi

‫‫

 

‫‫يک امشبی که در آغوش شاهد شکرم‬
‫گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم‬
‫چو التماس برآمد هلاک باکی نيست‬
‫کجاست تير بلا گو بيا که من سپرم‬
‫ببند يک نفس ای آسمان دريچه صبح‬ ‫
بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم‬
‫ندانم اين شب قدرست يا ستاره روز‬
‫تويی برابر من يا خيال در نظرم‬
‫خوشا هوای گلستان و خواب در بستان‬
‫اگر نبودی تشويش بلبل سحرم‬
‫بدين دو ديده که امشب تو را همی بينم‬ ‫
دريغ باشد فردا که ديگری نگرم‬
‫روان تشنه برآسايد از وجود فرات‬
‫مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه ترم‬
‫چو می نديدمت از شوق بی خبر بودم‬
‫کنون که با تو نشستم ز ذوق بی خبرم‬
‫سخن بگوی که بيگانه پيش ما کس نيست‬
‫به غير شمع و همين ساعتش زبان ببرم‬
‫ميان ما بجز اين پيرهن نخواهد بود‬
‫و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم‬
‫مگوی سعدی از اين درد جان نخواهد برد‬
‫بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم‬

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*