Home / Short Stories / داستان کوتاه : قرار اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : قرار اثر سکینه محمدی

Blue cologne

 

قرار

دختر نگاهی به ادكلنها كرد و به فروشنده گفت‌: آن ادكلن آبی چنده‌ ؟!

فروشنده به طرف ويترين رفت و گفت‌ : قابل نداره .

و ادكلن را از داخل ويترين بيرون آورد و روی پيشخوان گذاشت‌ . دختر ادكلن را برداشت و بو كرد .

– چه بوی خوبی داره !

– ادكلنش اصل اصله‌ !

دختر هيجان زده گفت‌ : می شه امتحانش كرد ؟

– البته‌ !

دختر کمی از ادكلن را به روسری و مانتويش زد . روسری اش را بو كرد و گفت‌ : معلومه كه اصله‌… و نوشته ی روی آن را خواند .

– اِ! اينكه روش نوشته مخصوص خانمها !

و اخمهايش توی هم رفت‌ . فروشنده گفت‌ : چه فرقی می كنه .

دختر با ناراحتی گفت‌ : ولی من برای…

و ادكلن را گذاشت روی پيشخوان و از مغازه بيرون رفت‌ .

*

مرد گفت‌: چه ادكلن خوش بويی !

دختر با لبخند گفت‌: تازه خريدم‌ .

و گوشه روسری را دور انگشتش پيچيد .

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*