Home / Literature / سروده ای از سید ظاهر موسوی : شهر بی آیینه

سروده ای از سید ظاهر موسوی : شهر بی آیینه

LANGUAGEpoetry

 

شهر بی آیینه

*
شهر دارِشهر بــــــــی آیینه ام
درحــصار درد ورنج وکینه ام
تک درخت شهرما مسموم شد
پای او در این غـم دیـرینه ام
نسل خــــورشید شما تبعید شد
انتظارش تا هــــــمین آدینه ام
سخت گشتم پای بــــند روزگار
بنــــد در اوتار آن سبزینه ام
می سرایم شرح قــــانون ازل
شرح این مقول را در سینه ام
انجمادم درفضای خشک وسرد
در پیـی تعمیر یک شومینه ام
یا بناسازم لباس از جنس روز
ورنه در مابین این پشمینه ام

 

 

سیدظاهر موسوی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*