Home / Literature / سروده ای از انوری : جان وصال تو تقاضا می کند

سروده ای از انوری : جان وصال تو تقاضا می کند

انوری شاعر

 

جان وصال تو تقاضا می کند

کز جهانش بی تو سودا می کند

بالله ار در کافری باشد روا

آنچه هجران تو با ما می کند

در بهای بوسه ای از من لبت

دل ببرد و دین تقاضا می کند

بارها گفتم که جان هم می دهم

همچنان امروز و فردا می کند

غارت جان می کند چشم خوشت

هیچ تاوان نیست زیبا می کند

زلف را گو یاری چشمت مکن

کانچه بتوان کرد تنها می کند

چند گویی راز پیدا می کنی

راز من ناز نو پیدا می کند

آتش دل گرچه پنهان می کنم

آب چشمم آشکارا می کند

آنچنان شوخی که گر گویند کیست

کانوری را عشق رسوا می کند

گرچه می دانم ولیکن رغم را

گویی ای مرد آن به عمدا می کند

 

 

انوری ابیوردی

انوری ابیوردی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*