Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : من همان روز که آن خال بديدم گفتم‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : من همان روز که آن خال بديدم گفتم‬

 sadi

‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫من همان روز که آن خال بديدم گفتم‬
‫بيم آنست بدين دانه که در دام افتم‬
‫هرگز آشفته رويی نشدم يا مويی‬
‫مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم‬
‫هيچ شک نيست که اين واقعه با طاق افتد‬
‫گو بدانيد که من با غم رويش جفتم‬
‫رنگ رويم غم دل پيش کسان می گويد‬
‫فاش کرد آن که ز بيگانه همی بنهفتم‬
‫پيش از آنم که به ديوانگی انجامد کار‬
‫معرفت پند همی داد و نمی پذرفتم‬
‫هر که اين روی ببيند بدهد پشت گريز‬
‫گر بداند که من از وی به چه پهلو خفتم‬
‫آتشی بر سرم از داغ جدايی می رفت‬
‫و آبی از ديده همی شد که زمين می سفتم‬
‫عجب آنست که با زحمت چندينی خار‬
‫بوی صبحی نشنيدم که چو گل نشکفتم‬
‫پيش از اين خاطر من خانه پرمشغله بود‬
‫با تو پرداختمش وز همه عالم رفتم‬
‫سعدی آن نيست که درخورد تو گويد سخنی‬
‫آن چه در وسع خودم در دهن آمد گفتم‬

‫‫‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*