Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : دو فرزند بودش به کردار ماه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : دو فرزند بودش به کردار ماه‬

فردوسی-و-شاهنامه

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

قهر کردن گشتاسب با لهراسب و رفتن بسمت هند

*‫

‫‬‫‫‫‫دو فرزند بودش به کردار ماه‬
‫سزاوار شاهی و تخت و کلاه‬
‫يکی نام گشتاسپ و ديگر زرير‬
‫که زير آوريدی سر نره شير‬
‫گذشته به هر دانشی از پدر‬
‫ز لشکر به مردی برآورده سر‬
‫دو شاه سرافراز و دو نيک پی‬
‫نبيره ی جهاندار کاوس کی‬
‫بديشان بدی جان لهراسپ شاد‬
‫وزيشان نکردی ز گشتاسپ ياد‬
‫که گشتاسپ را سر پر از باد بود‬
‫وزان کار لهراسپ ناشاد بود‬
‫چنين تا برآمد برين روزگار‬
‫پر از درد گشتاسپ از شهريار‬
‫چنان بد که در پارس يک روز تخت‬
‫نهادند زير گلافشان درخت‬
‫بفرمود لهراسپ تا مهتران‬
‫برفتند چندی ز لشکر سران‬
‫به خوان بر يکی جام می خواستند‬
‫دل شاه گيتی بياراستند‬
‫چو گشتاسپ می خورد برپای خاست‬
‫چنين گفت کای شاه با داد و راست‬
‫به شاهی نشست تو فرخنده باد‬
‫همان جاودان نام تو زنده باد‬
‫ترا داد يزدان کلاه و کمر‬
‫دگر شاه کيخسرو دادگر‬
‫کنون من يکی بنده ام بر درت‬
‫پرستنده ی اختر و افسرت‬
‫ندارم کسی را ز مردان به مرد‬
‫گر آيند پيشم به روز نبرد‬
‫مگر رستم زال سام سوار‬
‫که با او نسازد کسی کارزار‬
‫چو کيخسرو از تو پر انديشه گشت‬
‫ترا داد تخت و خود اندر گذشت‬
‫گر ايدونک هستم ز ارزانيان‬
‫مرا نام بر تاج و تخت و کيان‬
‫چنين هم که ام پيش تو بنده وار‬
‫همی باشم و خوانمت شهريار‬
‫به گشتاسپ گفت ای پسر گوش دار‬
‫که تندی نه خوب آيد از شهريار‬
‫چو اندر کيخسرو آرم به ياد‬
‫تو بشنو نگر سر نپيچی ز داد‬
‫مرا گفت بيدادگر شهريار‬
‫يکی خو بود پيش باغ بهار‬
‫که چون آب بايد به نيرو شود‬
‫همه باغ ازو پر ز آهو شود‬
‫جوانی هنوز اين بلندی مجوی‬
‫سخن را بسنج و به اندازه گوی‬
‫چو گشتاسب بشنيد شد پر ز درد‬
‫بيامد ز پيش پدر گونه زرد‬
‫همی گفت بيگانگان را نواز‬
‫چنين باش و با زاده هرگز مساز‬
‫ز لشکر ورا بود سيصد سوار‬
‫همه گرد و شايسته ی کارزار‬
‫فرود آمد و کهتران را بخواند‬
‫همه رازها پيش ايشان براند‬
‫که امشب همه ساز رفتن کنيد‬
‫دل و ديده زين بارگه برکنيد‬
‫يکی گفت ازيشان که راهت کجاست‬
‫چو برداری آرامگاهت کجاست‬
‫چنين داد پاسخ که در هندوان‬
‫مرا شاد دارند و روشن روان‬
‫يکی نامه دارم من از شاه هند‬
‫نوشته ز مشک سيه بر پرند‬
‫که گر زی من آيی ترا کهترم‬
‫ز فرمان و رای تو برنگذرم‬
‫چو شب تيره شد با سپه برنشست‬
‫همی رفت جوشان و گرزی به دست‬
‫به شبگير لهراسپ آگاه شد‬
‫غمی گشت و شاديش کوتاه شد‬
‫ز لشکر جهانديدگان را بخواند‬
‫همه بودنی پيش ايشان براند‬
‫ببينيد گفت اين که گشتاسپ کرد‬
‫دلم کرد پر درد و سر پر ز گرد‬
‫بپروردمش تا برآورد يال‬
‫شد اندر جهان نامور بی همال‬
‫بدانگه که گفتم که آمد به بار‬
‫ز باغ من آواره شد نامدار‬
‫برفت و بر انديشه بر بود دير‬
‫بفرمود تا پيش او شد زرير‬
‫بدو گفت بگزين ز لشکر هزار‬
‫سواران گرد از در کارزار‬
‫برو تيز بر سوی هندوستان‬
‫مبادا بر و بوم جادوستان‬
‫سوی روم گستهم نوذر برفت‬
‫سوی چين گرازه گرازيد تفت‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*