Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بپوشيد پس جامه ی نو سپيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بپوشيد پس جامه ی نو سپيد‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

نیایش کیخسرو به داور پاک

*‫

‫‬‫‫‫بپوشيد پس جامه ی نو سپيد‬
‫نيايش کنان رفت دل پر اميد‬
‫بيامد خرامان بجای نماز‬
‫همی گفت با داور پاک راز‬
‫همی گفت کای برتر از جان پاک‬
‫برآرنده ی آتش از تيره خاک‬
‫مرا بين و چندی خرد ده مرا‬
‫هم انديشه ی نيک و بد ده مرا‬
‫ترا تا بباشم نيايش کنم‬
‫بدين نيکويها فزايش کنم‬
‫بيامرز رفته گناه مرا‬
‫ز کژی بکش دستگاه مرا‬
‫بگردان ز جانم بد روزگار‬
‫همان چاره ی ديو آموزگار‬
‫بدان تا چو کاوس و ضحاک و جم‬
‫نگيرد هوا بر روانم ستم‬
‫چو بر من بپوشد در راستی‬
‫بنيرو شود کژی و کاستی‬
‫بگردان ز من ديو را دستگاه‬
‫بدان تا ندارد روانم تباه‬
‫نگهدار بر من همين راه و سان‬
‫روانم بدان جای نيکان رسان‬
‫شب و روز يک هفته بر پای بود‬
‫تن آنجا و جانش دگر جای بود‬
‫سر هفته را گشت خسرو نوان‬
‫بجای پرستش نماندش توان‬
‫بهشتم ز جای پرستش برفت‬
‫بر تخت شاهی خراميد تفت‬
‫همه پهلوانان ايران سپاه‬
‫شگفتی فرومانده از کار شاه‬
‫ازان نامداران روز نبرد‬
‫همی هر کسی ديگر انديشه کرد‬
‫چو بر تخت شد نامور شهريار‬
‫بيامد بدرگاه سالار بار‬
‫بفرمود تا پرده برداشتند‬
‫سپه را ز درگاه بگذاشتند‬
‫برفتند با دست کرده بکش‬
‫بزرگان پيل افکن شيرفش‬
‫چو طوس و چو گودرز و گيو دلير‬
‫چو گرگين و بيژن چو رهام شير‬
‫چو ديدند بردند پيشش نماز‬
‫ازان پس همه برگشادند راز‬
‫که شاها دليرا گوا داورا‬
‫جهاندار و بر مهتران مهترا‬
‫چو تو شاه ننشست بر تخت عاج‬
‫فروغ از تو گيرد همی مهر و تاج‬
‫فرازنده ی نيزه و تيغ و اسب‬
‫فروزنده ی فرخ آذرگشسب‬
‫نترسی ز رنج و ننازی بگنج‬
‫بگيتی ز گنجت فزونست رنج‬
‫همه پهلوانان ترا بنده ايم‬
‫سراسر بديدار تو زنده ايم‬
‫همه دشمنان را سپردی بخاک‬
‫نماندت بگيتی ز کس بيم و باک‬
‫بهر کشوری لشکر و گنج تست‬
‫بجايی که پی برنهی رنج تست‬
‫ندانيم کانديشه ی شهريار‬
‫چرا تيره شد اندرين روزگار‬
‫ترا زين جهان روز برخوردنست‬
‫نه هنگام تيمار و پژمردنست‬
‫گر از ما بچيزی بيازرد شاه‬
‫از آزار او نيست ما را گناه‬
‫بگويد بما تا دلش خوش کنيم‬
‫پر از خون دل و رخ بر آتش کنيم‬
‫وگر دشمنی دارد اندر نهان‬
‫بگويد بما شهريار جهان‬
‫همه تاجداران که بودند شاه‬
‫بدين داشتند ارج گنج و سپاه‬
‫که گر سر ستانند و گر سر دهند‬
‫چو ترگ دليران بسر برنهند‬
‫نهانی که دارد بگويد بما‬
‫همان چاره ی آن بجويد ز ما‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*