Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : جهاندار سالی بمکران بماند‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : جهاندار سالی بمکران بماند‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

حرکت کیخسرو از سرزمین مکران

*‫

‫‬‫‫‫جهاندار سالی بمکران بماند‬
‫ز هر جای کشتی گرانرا بخواند‬
‫چو آمد بهار و زمين گشت سبز‬
‫همه کوه پر لاله و دشت سبز‬
‫چراگاه اسبان و جای شکار‬
‫بياراست باغ از گل و ميوه دار‬
‫باشکش بفرمود تا با سپاه‬
‫بمکران بباشد يکی چندگاه‬
‫نجويد جز از خوبی و راستی‬
‫نيارد بکار اندرون کاستی‬
‫و زآن شهر راه بيابان گرفت‬
‫همه رنجها بر دل آسان گرفت‬
‫چنان شد بفرمان يزدان پاک‬
‫که اندر بيابان نديدند خاک‬
‫هوا پر ز ابر و زمين پر ز خويد‬
‫جهانی پر از لاله و شنبليد‬
‫خورشهای مردم ببردند پيش‬
‫بگردون بزير اندرون گاوميش‬
‫بدشت اندرون سبزه و جای خواب‬
‫هوا پر ز ابر و زمين پر ز آب‬
‫چو آمد بنزديک آب زره‬
‫گشادند گردان ميان از گره‬
‫همه چاره سازان دريا براه‬
‫ز چين و زمکران همی برد شاه‬
‫بخشکی بکرد آنچ بايست کرد‬
‫چو کشتی بب اندر افگند مرد‬
‫بفرمود تا توشه برداشتند‬
‫بيک ساله ره راه بگذاشتند‬
‫جهاندار نيک اختر و راه جوری‬
‫برفت از لب آب با آب روی‬
‫بران بندگی بر نيايش گرفت‬
‫جهان آفرين را ستايش گرفت‬
‫همی خواست از کردگار بلند‬
‫کز آبش بخشکی برد بی گزند‬
‫همان ساز جنگ و سپاه ورا‬
‫بزرگان ايران و گاه ورا‬
‫همی گفت کای کردگار جهان‬
‫شناسنده ی آشکار و نهان‬
‫نگهدار خشکی و درياتوی‬
‫خدای ثری و ثريا توی‬
‫نگهدار جان و سپاه مرا‬
‫همان تخت و گنج و کلاه مرا‬
‫پرآشوب دريا ازان گونه بود‬
‫کزو کس نرستی بدان برشخود‬
‫بشش ماه کشتی برفتی بب‬
‫کزو ساختی هر کسی جای خواب‬
‫بهفتم که نيمی گذشتی ز سال‬
‫شدی کژ و بی راه باد شمال‬
‫سر بادبان تيز برگاشتی‬
‫چو برق درخشنده بگماشتی‬
‫براهی کشيديش موج مدد‬
‫که ملاح خواندش فم الاسد‬
‫چنان خواست يزدان که باد هوا‬
‫نشد کژ با اختر پادشا‬
‫شگفت اندران آب مانده سپاه‬
‫نمودی بانگشت هر يک بشاه‬
‫باب اندرون شير ديدند و گاو‬
‫همی داشتی گاو با شير تاو‬
‫همان مردم و مويها چون کمند‬
‫همه تن پر از پشم چون گوسفند‬
‫گروهی سران چون سر گاوميش‬
‫دو دست از پس مردم و پای پيش‬
‫يکی سر چو ماهی و تن چون نهنگ‬
‫يکی پای چون گور و تن چون پلنگ‬
‫نمودی همی اين بدان آن بدين‬
‫بدادار بر خواندند آفرين‬
‫ببخشايش کردگار سپهر‬
‫هوا شد خوش و باد ننمود چهر‬
‫گذشتند بر آب بر هفت ماه‬
‫که بادی نکرد اندريشان نگاه‬
‫چو خسرو ز دريا بخشکی رسيد‬
‫نگه کرد هامون جهان را بديد‬
‫بيامد بپيش جهان آفرين‬
‫بماليد بر خاک رخ بر زمين‬
‫برآورد کشتی و زورق ز آب‬
‫شتاب آمدش بود جای شتاب‬
‫بيابانش پيش آمد و ريگ و دشت‬
‫تن آسان بريگ روان برگذشت‬
‫همه شهرها ديد برسان چين‬
‫زبانها بکردار مکران زمين‬
‫بدان شهرها در بياسود شاه‬
‫خورش خواست چندی ز بهر سپاه‬
‫سپرد آن زمين گيو را شهريار‬
‫بدو گفت بر خوردی از روزگار‬
‫درشتی مکن با گنهکار نيز‬
‫که بی رنج شد مردم از گنج و چيز‬
‫ازين پس ندرام کسی را بکس‬
‫پرستش کنم پيش فريادرس‬
‫ز لشکر يکی نامور برگزيد‬
‫که گفتار هر کس بداند شنيد‬
‫فرستاد نزديک شاهان پيام‬
‫که هر کس که او جويد آرام و کام‬
‫بيايند خرم بدين بارگاه‬
‫برفتند يکسر بفرمان شاه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*