Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : نهادند بر نامه بر مهر شاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : نهادند بر نامه بر مهر شاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

اعلام دوستی خاقان چین به کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫نهادند بر نامه بر مهر شاه‬
‫بر ايوان شه گيو بگزيد راه‬
‫بره بر نبودش بجايی درنگ‬
‫بنزديک کيخسرو آمد بگنگ‬
‫برو آفرين کرد و نامه بداد‬
‫پيام نيا پيش او کرد ياد‬
‫ز گفتار او شاد شد شهريار‬
‫می آورد و رامشگر و ميگسار‬
‫همی خورد پيروز و شادان سه روز‬
‫چهارم چو بفروخت گيتی فروز‬
‫سپه را همه ترک و جوشن بداد‬
‫پيام نيا پيششان کرد ياد‬
‫مر آن را بگستهم نوذر سپرد‬
‫يکی لشکری نامبردار و گرد‬
‫ز گنگ گزين راه چين برگرفت‬
‫جهان را بشمشير در بر گرفت‬
‫نبد روز بيکار و تيره شبان‬
‫طلايه بروز و بشب پاسبان‬
‫بدين گونه تا شارستان پدر‬
‫همی رفت گريان و پر کينه سر‬
‫همی گرد باغ سياوش بگشت‬
‫بجايی که بنهاد خونريز تشت‬
‫همی گفت کز داور يک خدای‬
‫بخواهم که باشد مرا رهنمای‬
‫مگر همچنين خون افراسياب‬
‫هم ايدر بريزم بکردار آب‬
‫و ز آن جايگه شد سوی تخت باز‬
‫همی گفت با داور پاک راز‬
‫ز لشکر فرستادگان برگزيد‬
‫که گويند و دانند گفت و شنيد‬
‫فرستاد کس نزد خاقان چين‬
‫بفغفور و سالار مکران زمين‬
‫که گر دادگيريد و فرمان کنيد‬
‫ز کردار بد دل پشيمان کنيد‬
‫خورشها فرستيد نزد سپاه‬
‫ببينيد ناچار ما را براه‬
‫کسی کو بتابد ز فرمان من‬
‫و گر دور باشد ز پيمان من‬
‫بياراست بايد پسه را برزم‬
‫هرآنکس که بگريزد از راه بزم‬
‫فرستاده آمد بهر کشوری‬
‫بهر جا که بد نامور مهتری‬
‫غمی گشت فغفور و خاقان چين‬
‫بزرگان هر کشوری همچنين‬
‫فرستاده را چند گفتند گرم‬
‫سخنهای شيرين بواز نرم‬
‫که ما شاه را سربسر کهتريم‬
‫زمين جز بفرمان او نسپريم‬
‫گذرها که راه دليران بدست‬
‫ببينيم تا چند ويران شدست‬
‫کنيم از سر آباد با خوردنی‬
‫بباشيم و آريمش آوردنی‬
‫همی گفت هر کس که بودش خرد‬
‫که گر بی زيان او بما بگذرد‬
‫بدرويش بخشيم بسيار چيز‬
‫نثار و خورشها بسازيم نيز‬
‫فرستاده را بیکران هديه داد‬
‫بيامد بدرگاه پيروز و شاد‬
‫دگر نامور چون بمکران رسيد‬
‫دل شاه مکران دگرگونه ديد‬
‫بر تخت او رفت و نامه بداد‬
‫بگفت از پيام آنچ بودش بياد‬
‫سبک مر فرستاده را خوار کرد‬
‫دل انجمن پر ز تيمار کرد‬
‫بدو گفت با شاه ايران بگوی‬
‫که ناديده بر ما فزونی مجوی‬
‫زمانه همه زير تخت منست‬
‫جهان روشن از فر بخت منست‬
‫چو خورشيد تابان شود برسپهر‬
‫نخستين برين بوم تابد بمهر‬
‫همم دانش و گنج آباد هست‬
‫بزرگی و مردی و نيروی دست‬
‫گراز من همی راه جويد رواست‬
‫که هر جانور بر زمين پادشاست‬
‫نبنديم اگر بگذری بر تو راه‬
‫زيانی مکن بر گذر با سپاه‬
‫ور ايدونک با لشکر آيی بشهر‬
‫برين پادشاهی ترا نيست بهر‬
‫نمانم که بر بوم من بگذری‬
‫وزين مرز جايی به پی بسپری‬
‫نمانم که مانی تو پيروزگر‬
‫وگر يابی از اختر نيک بر‬
‫برين گونه چون شاه پاسخ شنيد‬
‫ازان جايگه لشکر اندر کشيد‬
‫بيامد گرازان بسوی ختن‬
‫جهاندار با نامدار انجمن‬
‫برفتند فغفور و خاقان چين‬
‫برشاه با پوزش و آفرين‬
‫سه منزل ز چين پيش شاه آمدند‬
‫خود و نامداران براه آمدند‬
‫همه راه آباد کرده چو دست‬
‫در و دشت چون جايگاه نشست‬
‫همه بوم و بر پوشش و خوردنی‬
‫از آرايش بزم و گستردنی‬
‫چو نزديک شاه اندر آمد سپاه‬
‫ببستند آذين به بيراه و راه‬
‫بديوار ديبا برآويختند‬
‫ز بر زعفران و درم ريختند‬
‫چو با شاه فغفور گستاخ شد‬
‫بپيش اندر آمد سوی کاخ شد‬
‫بدو گفت ما شاه را کهتريم‬
‫اگر کهتری را خود اندر خوريم‬
‫جهانی ببخت تو آباد گشت‬
‫دل دوستداران تو شاد گشت‬
‫گر ايوان ما در خور شاه نيست‬
‫گمانم که هم بتر از راه نيست‬
‫بکاخ اندر آمد سرافراز شاه‬
‫نشست از بر نامور پيشگاه‬
‫ز دينار چينی ز بهر نثار‬
‫بياورد فغفور چين صد هزار‬
‫همی بود بر پيش او بربپای‬
‫ابا مرزبانان فرخنده رای‬
‫بچين اندرون بود خسرو سه ماه‬
‫ابا نامداران ايران سپاه‬
‫پرستنده فغفور هر بامداد‬
‫همی نو بنو شاه را هديه داد‬
‫چهارم ز چين شاه ايران براند‬
‫بمکران شد و رستم آنجا بماند‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*