Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قاضيى بنشاندند او مى گريست‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : قاضيى بنشاندند او مى گريست‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫
‫شكايت قاضى از آفت قضا و جواب گفتن نايب او را‬

*

‫قاضيى بنشاندند او مى گريست‬
‫گفت نايب قاضيا گريه ز چيست‬
‫اين نه وقت گريه و فرياد تست‬ ‫
وقت شادى و مبارك باد تست‬
‫گفت که چون حكم راند بى دلى‬
‫در ميان آن دو عالم جاهلى‬
‫آن دو خصم از واقعه ى خود واقفند‬
‫قاضى مسكين چه داند ز آن دو بند‬
‫جاهل است و غافل است از حالشان‬
‫چون رود در خونشان و مالشان‬
‫گفت خصمان عالمند و علتى‬
‫جاهلى تو ليك شمع ملتى‬
‫ز انكه تو علت ندارى در ميان‬
‫آن فراغت هست نور ديده گان‬
‫و آن دو عالم را غرضشان کور کرد‬
‫علمشان را علت اندر گور کرد‬
‫جهل را بى علتى عالم کند‬
‫علم را علت کژ و ظالم کند‬
‫تا تو رشوت نستدى بيننده اى‬
‫چون طمع کردى ضرير و بنده اى‬
‫از هوا من خوى را واکرده ام‬
‫لقمه هاى شهوتى کم خورده ام‬
‫چاشنى گير دلم شد با فروغ‬ ‫
راست را داند حقيقت از دروغ‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*