Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : چون برآمد ماه روی از مطلع پيراهنش‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : چون برآمد ماه روی از مطلع پيراهنش‬

 sadi

‫‫

‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‫‫‫چون برآمد ماه روی از مطلع پيراهنش‬
‫چشم بد را گفتم الحمدی بدم پيرامنش‬
‫تا چه خواهد کرد با من دور گيتی زين دو کار‬
‫دست او در گردنم يا خون من در گردنش‬
‫هر که معلومش نمی گردد که زاهد را که کشت‬
‫گو سرانگشتان شاهد بين و رنگ ناخنش‬
‫گر چمن گويد مرا همرنگ رويش لاله ايست‬
‫از قفا بايد برون کردن زبان سوسنش‬
‫ماه و پروينش نيارم گفت و سرو و آفتاب‬
‫لطف جان در جسم دارد جسم در پيراهنش‬
‫آستين از چنگ مسکينان گرفتم درکشد‬
‫چون تواند رفت و چندين دست دل در دامنش‬
‫من سبيل دشمنان کردم نصيب عرض خويش‬
‫دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش‬
‫گر تنم مويی شود از دست جور روزگار‬
‫بر من آسانتر بود کسيب مويی بر تنش‬
‫تا چه رويست آن که حيران مانده ام در وصف او
صبحی از مشرق همی تابد يکی از روزنش‬
‫بعد از اين ای يار اگر تفصيل هشياران کنند‬
‫گر در آن جا نام من بينی قلم بر سر زنش‬
‫لايق سعدی نبود اين خرقه تقوا و زهد‬ ‫
ساقيا جامی بده وين جامه از سر برکنش‬

‫‫‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*