Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : دل شاه ترکان پر از خشم و جوش‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : دل شاه ترکان پر از خشم و جوش‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

فرار شبانه افراسیاب از مقابل ایرانیان

*‫

‫‬‫‫‫دل شاه ترکان پر از خشم و جوش‬
‫ز تندی نبودش بگفتار گوش‬
‫برانگيخت اسب از ميان سپاه‬
‫بيامد دمان با درفش سياه‬
‫از ايرانيان چند نامی بکشت‬
‫چو خسرو بديد اندر آمد بپشت‬
‫دو شاه دو کشور چنين کينه دار‬
‫برفتند با خوار مايه سوار‬
‫نديدند گرسيوز و جهن روی‬
‫که او پيش خسرو شود رزمجوی‬
‫عنانش گرفتند و بر تافتند‬
‫سوی ريگ آموی بشتافتند‬
‫چنو بازگشت استقيلا چو گرد‬
‫بيامد که با شاه جويد نبرد‬
‫دمان شاه ايلا بپيش سپاه‬
‫يکی نيزه زد بر کمرگاه شاه‬
‫نبد کارگر نيزه بر جوشنش‬
‫نه ترس آمد اندر دل روشنش‬
‫چو خسرو دل و زور او را بديد‬
‫سبک تيغ تيز از ميان برکشيد‬
‫بزد بر ميانش بدو نيم کرد‬
‫دل برز ايلا پر از بيم کرد‬
‫سبک برز ايلا چو آن زخم شاه‬
‫بديد آن دل و زور و آن دستگاه‬
‫بتاريکی اندر گريزان برفت‬
‫همی پوست بر تنش گفتی بکفت‬
‫سپه چون بديدند زو دستبرد‬
‫بورد گه بر نماند ايچ گرد‬
‫بر افراسياب آن سخن مرگ بود‬
‫کجا پشت خود را بديشان نمود‬
‫ز تورانيان او چو آگاه شد‬
‫تو گفتی برو روز کوتاه شد‬
‫چو آوردگه خوار بگذاشتند‬
‫بفرمود تا بانگ برداشتند‬
‫که اين شير مردی ز زنگ شبست‬
‫مرا باز گشتن ز تنگ شبست‬
‫گر ايدونک امروز يکبار باد‬
‫ترا جست و شادی ترا در گشاد‬
‫چو روشن کند روز روی زمين‬
‫درفش دلفروز ما را ببين‬
‫همه روی ايران چو دريا کنيم‬
‫ز خورشيد تابان ثريا کنيم‬
‫دو شاه و دو کشور چنان رزمساز‬
‫بلکشر گه خويش رفتند باز‬
‫چو نيمی ز تيره شب اندر گذشت‬
‫سپهر از بر کوه ساکن بگشت‬
‫سپهدار ترکان بنه بر نهاد‬
‫سپه را همه ترگ و جوشن بداد‬
‫طلايه بفرمود تا ده هزار‬
‫بود ترک بر گستوان ور سوار‬
‫چنين گفت با لشکر افراسياب‬
‫که من چون گذر يابم از رود آب‬
‫دمادم شما از پسم بگذريد‬
‫بجيحون و زورق زمان مشمريد‬
‫شب تيره با لشکر افراسياب‬
‫گذر کرد از آموی و بگذاشت آب‬
‫همه روی کشور به بی راه و راه‬
‫سراپرده و خيمه بد بی سپاه‬
‫سپيده چو از باختر بردميد‬
‫طلايه سپه را بهامون نديد‬
‫بيامد بمژده بر شهريار‬
‫که پردخته شد شاه زين کارزار‬
‫همه دشت خيمه ست و پرده سرای‬
‫ز دشمن سواری نبينم بجای‬
‫چو بشنيد خسرو دوان شد بخاک‬
‫نيايش کنان پيش يزدان پاک‬
‫همی گفت کای روشن کردگار‬
‫جهاندار و بيدار و پروردگار‬
‫تو دادی مرا فر و ديهيم و زور‬
‫تو کردی دل و چشم بدخواه کور‬
‫ز گيتی ستمکاره را دور کن‬
‫ز بيمش همه ساله رنجور کن‬
‫چو خورشيد زرين سپر برگرفت‬
‫شب آن شعر پيروزه بر سر گرفت‬
‫جهاندار بنشست بر تخت عاج‬
‫بسر برنهاد آن دلفروز تاج‬
‫نيايش کنان پيش او شد سپاه‬
‫که جاويد باد اين سزاوار گاه‬
‫شد اين لشکر از خواسته بی نياز‬
‫که از لشکر شاه چين ماند باز‬
‫همی گفت هر کس که اينت فسوس‬
‫که او رفت با لشکر و بوق وکوس‬
‫شب تيره از دست پرمايگان‬
‫بشد نامداران چنين رايگان‬
بديشان چنين گفت بيدار شاه‬
‫که ای نامداران ايران سپاه‬
‫چو دشمن بود شاه را کشته به‬
‫گر آواره از جنگ برگشته به‬
‫چو پيروزگر دادمان فرهی‬
‫بزرگی و ديهيم شاهنشهی‬
‫ز گيتی ستايش مر او را کنيد‬
‫شب آيد نيايش مر او را کنيد‬
‫که آنرا که خواهد کند شوربخت‬
‫يکی بی هنر برنشاند بتخت‬
‫ازين کوشش و پرسشت رای نيست‬
‫که با داد او بنده را پای نيست‬
‫بباشم بدين رزمگه پنج روز‬
‫ششم روز هرمزد گيتی فروز‬
‫برايد برانيم ز ايدر سپاه‬
‫که او کين فزايست و ما کينه خواه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*