Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : خروشيد کای نامداران جنگ‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : خروشيد کای نامداران جنگ‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

مقابله سپاهیان ایرانی با تورانیان

*‫

‫‬‫‫‫خروشيد کای نامداران جنگ‬
‫چه داريد بر خويش تن جای تنگ‬
‫ممانيد بر پيش صندوق و پيل‬
‫سپاهست بيکار بر چند ميل‬
‫سوی ميمنه ميسره برکشيد‬
‫ز قلب و ز صندوق برتر کشيد‬
‫بفرمود تا جهن رزم آزمای‬
‫رود با تگينال لشکر ز جای‬
‫برد دو هزار آزموده سوار‬
‫همه نيزه دار از در کارزار‬
‫بر مسيره شير جنگی طبرد‬
‫بشد تيز با نامداران گرد‬
‫چو کيخسرو آن رزم ترکان بديد‬
‫که خورشيد گشت از جهان ناپديد‬
‫سوی آوه و سمنکنان کرد روی‬
‫که بودند شيران پرخاشجوی‬
‫بفرمود تا بر سوی ميسره‬
‫بتابند چون آفتاب از بره‬
‫برفتند با نامور ده هزار‬
‫زره دار با گرزه ی گاوسار‬
‫بشماخ سوری بفرمود شاه‬
‫که از نامداران ايران سپاه‬
‫گزين کن ز جنگ آوران ده هزار‬
‫سواران گرد از در کارزار‬
‫ميان دو صف تيغها بر کشيد‬
‫مبينيد کس را سر اندر کشيد‬
‫دو لشکر برينسان بر آويختند‬
‫چنان شد که گفتی برآميختند‬
‫چکاچاک برخاست از هر دو روی‬
‫ز پرخاش خون اندر آمد بجوی‬
‫چو برخاست گرد از چپ و دست راست‬
‫جهاندار خفتان رومی بخواست‬
‫بيک سو کشيدند صندوق پيل‬
‫جهان شد بکردار دريای نيل‬
‫بجنبيد با رستم از قبلگاه‬
‫منوشان خوزان لشکر پناه‬
‫برآمد خروشيدن بوق و کوس‬
‫بيک دست خسرو سپهدار طوس‬
‫بياراسته کاويانی درفش‬
‫همه پهلوانان زرينه کفش‬
‫به درد دل از جای برخاستند‬
‫چپ شاه لشکر بياراستند‬
‫سوی راستش رستم کينه جوی‬
‫زواره برادرش بنهاد روی‬
‫جهانديده گودرز کشوادگان‬‬‬
‫بزرگان بسيار و آزادگان‬
‫ببودند بر دست رستم بپای‬
‫زرسب و منوشان فرخنده رای‬
‫برآمد ز آوردگاه گير و دار‬
‫نديدند ز آنگونه کس کارزار‬
‫همه ريگ پر خسته و کشته بود‬
‫کسی را کجا روز برگشته بود‬
‫ز بس کشته بردشت آوردگاه‬
‫همی راندند اسب بر کشته گاه‬
‫بيابان بکردار جيحون ز خون‬
‫يکی بی سر و ديگری سرنگون‬
‫خروش سواران و اسبان ز دشت‬
‫ز بانگ تبيره همی برگذشت‬
‫دل کوه گفتی بدرد همی‬
‫زمين با سواران بپرد هيم‬
‫سر بی تنان و تن بی سران‬
‫چرنگيدن گرزهای گران‬
‫درخشيدن خنجر و تيغ تيز‬
‫همی جست خورشيد راه گريز‬
‫بدست منوچر بر ميمنه‬
‫کهيلا که صد شير بد يک تنه‬
‫جرنجاش بر ميسره شد تباه‬
‫بدست فريبرز کاوس شاه‬
‫يکی باد و ابری سوی نيمروز‬
‫برآمد رخ هور گيتی فروز‬
‫تو گفتی که ابری برآمد سياه‬
‫بباريد خون اندر آوردگاه‬
‫بپوشيد و روی زمين تيره گشت‬
‫همی ديده از تيرگی خيره گشت‬
‫بدآنگه که شد چشمه سوی نشيب‬
‫دل شاه ترکان بجست از نهيب‬
‫ز جوش سواران هر کشوری‬
‫ز هر مرز و هر بوم و هر مهتری‬
‫سواران شمشير زن سی هزار‬
‫گزيده سوارن خنجر گزار‬
‫دگرگونه جوشن دگرگون درفش‬
‫جهانی شده سرخ و زرد و بنفش‬
‫نگه کرد گرسيوز از پشت شاه‬
‫بجنگ اندر آورد يکسر سپاه‬
‫سپاهی فرستاد بر ميمنه‬
‫گرانمايگان يکدل و يک تنه‬
‫سوی ميسره همچنين لشکری‬
‫پراگنده بر هر سويی مهتری‬
‫سواران جنگاوران سی هزار‬
‫گزيده همه از در کارزار‬
‫چو گرسيوز از پشت لشکر برفت‬
‫بپيش برادر خراميد تفت‬
‫برادر چو روی برادر بديد‬
‫بنيرو شد و لشکر اندر کشيد‬
‫برآمد ز لشکر ده و دار و گير‬
‫بپوشيد روی هوا را بتير‬
‫چو خورشيد را پشت باريک شد‬
‫ز ديدار شب روز تاريک شد‬
‫فريبنده گرسيوز پهلوان‬
‫بيامد بپيش برادر نوان‬
‫که اکنون ز گردان که جويد نبد‬
‫زمين پر ز خون آسمان پر ز گرد‬
‫سپه بازکش چون شب آمد مکوش‬
‫که اکنون برآيد ز ترکان خروش‬
‫تو در جنگ باشی سپه در گريز‬
‫مکن با تن خويش چندين ستيز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*