Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : تو از کار کيخسرو اندازه گير‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : تو از کار کيخسرو اندازه گير‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

لشگر آرایی کیخسرو برای اتمام کار افراسیاب

*‫

‫‬‫‫‫
‫تو از کار کيخسرو اندازه گير‬
‫کهن گشته کار جهان تازه گير‬
‫که کين پدر باز جست از نيا‬
‫بشمشير و هم چاره و کيميا‬
‫نيا را بکشت و خود ايدر نماند‬
‫جهان نيز منشور او را نخواند‬
‫چنينست رسم سرای سپنج‬
‫بدان کوش تا دور مانی ز رنج‬
‫چو شد کار پيران ويسه بسر‬
‫بجنگ دگر شاه پيروزگر‬
‫بياراست از هر سوی مهتران‬
‫برفتند با لشکری بیکران‬
‫برآمد خروشيدن کرنای‬
‫بهامون کشيدند پرده سرای‬
‫بشهر اندرون جای خفتن نماند‬
‫بدشت اندرون راه رفتن نماند‬
‫يکی تخت پيروزه بر پشت پيل‬
‫نهادند و شد روی گيتی چو نيل‬
‫نشست از بر تخت با تاج شاه‬
‫خروش آمد از دشت وز بارگاه‬
‫چو بر پشت پيل آن شه نامور‬
‫زدی مهره در جام و بستی کمر‬
‫نبودی بهر پادشاهی روا‬
‫نشستن مگر بر در پادشا‬
‫ازان نامور خسرو سرکشان‬
‫چنين بود در پادشاهی نشان‬
‫بمرزی که لشکر فرستاده بود‬
‫بسی پند و اندرزها داده بود‬
‫چو لهراسب و چون اشکش تيز چنگ‬
‫که از ژرف دريا ربودی نهنگ‬
‫دگر نامور رستم پهلوان‬
‫پسنديده و راد و روشن روان‬
‫بفرمودشان بازگشتن بدر‬
‫هر آن کس که بد گرد و پرخاشخر‬
‫در گنج بگشاد و روزی بداد‬
‫بسی از روان پدر کرد ياد‬‬‬
‫سه تن را گزين کرد زان انجمن‬
‫سخن گو و روشن دل و تيغ زن‬
‫چو رستم که بد پهلوان بزرگ‬
‫چو گودرز بينادل آن پير گرگ‬
‫دگر پهلوان طوس زرينه کفش‬
‫کجا بود با کاويانی درفش‬
‫بهر نامداری و خودکامه ای‬
‫نبشتند بر پهلوی نامه ای‬
‫فرستادگان خواست از انجمن‬
‫زبان آور و بخرد و رای زن‬
‫که پيروز کيخسرو از پشت پيل‬
‫بزد مهره و گشت گيتی چو نيل‬
‫مه آرام بادا شما را مه خواب‬
‫مگر ساختن رزم افراسياب‬
‫چو آن نامه برخواند هر مهتری‬
‫کجا بود در پادشاهی سری‬
‫ز گردان گيتی برآمد خروش‬
‫زمين همچو دريا برآمد بجوش‬
‫بزرگان هر کشوری با سپاه‬
‫نهادند سر سوی درگاه شاه‬
‫چو شد ساخته جنگ را لشکری‬
‫ز هر نامداری بهر کشوری‬
‫ازان پس بگرديد گرد سپاه‬
‫بياراست بر هر سوی رزمگاه‬
‫گزين کرد زان لشکر نامدار‬
‫سواران شمشير زن سی هزار‬
‫که باشند با او بقلب اندرون‬
‫همه جنگ را دست شسته بخون‬
‫بيک دست مرطوس را کرد جای‬
‫منوشان خوزان فرخنده رای‬
‫که بر کشور خوزيان بود شاه‬
‫بسی نامداران زرين کلاه‬
‫دو تن نيز بودند هم رزم سوز‬
‫چو گوران شه آن گرد لشگر فروز‬
‫وزو نيوتر آرش رزم زن‬
‫بهر کار پيروز و لشکر شکن‬
‫يکی آنک بر کشوری شاه بود‬
‫گه رزم با بخت همراه بود‬
‫دگر شاه کرمان که هنگام جنگ‬
‫نکردی بدل ياد رای درنگ‬
‫چو صياع فرزانه شاه يمن‬
‫دگر شير دل ايرج پيل تن‬
‫که بر شهر کابل بد او پادشا‬
‫جهاندار و بيدار و فرمان روا‬
‫هر آنکس که از تخمه ی کيقباد‬
‫بزرگان بادانش و بانژاد‬
‫چو شماخ سوری شه سوريان‬
‫کجا رزم را بود بسته ميان‬
‫فروتر ازو گيوه ی رزم زن‬
‫بهر کار پيروز و لشکر شکن‬
‫که بر شهر داور بد او پادشا‬
‫جهانگير و فرزانه و پارسا‬
‫بدست چپ خويش بر پای کرد‬
‫دلفروز را لشکر آرای کرد‬
‫بزرگان که از تخم پورست تيغ‬
‫زدندی شب تيره بر باد ميغ‬
‫خر آنکس که بود او ز تخم زرسب‬
‫پرستنده ی فرخ آذر گشسب‬
‫دگر بيژن گيو و رهام گرد‬
‫کجا شاهشان از بزرگان شمرد‬
‫چو گرگين ميلاد و گردان ری‬
‫برفتند يکسر بفرمان کی‬
‫پس پشت او را نگه داشتند‬
‫همه نيزه از ابر بگذاشتند‬
‫به رستم سپرد آن زمان ميمنه‬
‫که بود او سپاهی شکن يک تنه‬
‫هر آنکس که از زابلستان بدند‬
‫وگر کهتر و خويش دستان بدند‬
‫بديشان سپرد آن زمان دست راست‬
‫همی نام و آرايش جنگ خواست‬
‫سپاهی گزين کرد بر ميسره‬
‫چو خورشيد تابان ز برج بره‬
‫سپهدار گودرز کشواد بود‬
‫هجير و چو شيدوش و فرهاد بود‬
‫بزرگان که از بردع و اردبيل‬
‫بپيش جهاندار بودند خيل‬
‫سپهدار گودرز را خواستند‬
‫چپ لشکرش را بياراستند‬
‫بفرمود تا پيش قلب سپاه‬
‫بپيلان جنگی ببستند راه‬
‫نهادند صندوق بر پشت پيل‬
‫زمين شد بکردار دريای نيل‬
‫هزار از دليران روز نبرد‬
‫بصندوق بر ناوک انداز کرد‬
‫نگهبان هر پيل سيصد سوار‬
‫همه جنگجوی و همه نيزه دار‬
‫ز بغداد گردان جنگاوران‬
‫که بودند با زنگه ی شاوران‬
‫سپاهی گزيده ز گردان بلخ‬
‫بفرمود تا با کمانهای چرخ‬
‫پياده ببودند بر پيش پيل‬
‫که گر کوه پيش آمدی بر دو ميل‬
‫دل سنگ بگذاشتندی بتير‬
‫نبودی کس آن زخم را دستگير‬
‫پياده پس پيل کرده بپای‬
‫ابا نه رشی نيزه ی سرگرای‬
‫سپرهای گيلی بپيش اندرون‬
‫همی از جگرشان بجوشيد خون‬
‫پياده صفی از پس نيزه دار‬
‫سپردار با تير جوشن گذار‬
‫پس پشت ايشان سواران جنگ‬
‫برآگنده ترکش ز تير خدنگ‬
‫ز خاور سپاهی گزين کرد شاه‬
‫سپردار با درع و رومی کلاه‬
‫ز گردان گردنکشان سی هزار‬
‫فريبرز را داد جنگی سوار‬
‫ابا شاه شهر دهستان تخوار‬
‫که جنگ بدانديش بوديش خوار‬
‫ز بغداد و گردن فرازان کرخ‬
‫بفرمود تا با کمانهای چرخ‬
‫بپيش اندرون تيرباران کنند‬
‫هوا را چو ابر بهاران کنند‬
‫بدست فريبرز نستوه بود‬
‫که نزديک او لشکر انبوه بود‬
‫بزرگان رزم آزموده سران‬
‫ز دشت سواران نيزه وران‬
‫سر مايه و پيشروشان زهير‬
‫که آهو ربودی ز چنگال شير‬
‫بفرمود تا نزد نستوه شد‬
‫چپ لشکر شاه چون کوه شد‬
‫سپاهی بد از روم و بر برستان‬
‫گوی پيشرو نام لشکرستان‬
‫سوار و پياده بدی سی هزار‬
‫برفتند با ساقه ی شهريار‬
‫دگر لشکری کز خراسان بدند‬
‫جهانجوی و مردم شناسان بدند‬
‫منوچهر آرش نگهدارشان‬
‫گه نام جستن سپهدارشان‬
‫دگر نامداری گروخان نژاد‬
‫جهاندار وز تخمه ی کيقباد‬
‫کجا نام آن شاه پيروز بود‬
‫سپهبد دل و لشکر افروز بود‬
‫شه غرچگان بود برسان شير‬
‫کجا ژنده پيل آوريدی بزير‬
‫بدست منوچهرشان جای کرد‬
‫سر تخمه را لشکر آرای کرد‬
‫بزرگان که از کوه قاف آمدند‬
‫ابا نيزه و تيغ لاف آمدند‬
‫سپاهی ز تخم فريدون و جم‬
‫پر از خون دل از تخمه ی زادشم‬
‫ازين دست شمشيرزن سی هزار‬
‫جهاندار وز تخمه ی شهريار‬
‫سپرد اين سپه گيو گودرز را‬
‫بدو تازه شد دل همه مرز را‬
‫بياری بپشت سپهدار گيو‬
‫برفتند گردان بيدار و نيو‬
‫فرستاد بر ميمنه ده هزار‬
‫دلاور سواران خنجر گزار‬
‫سپه ده هزار از دليران گرد‬
‫پس پشت گودرز کشواد برد‬
‫دمادم بشد برته ی تيغ زن‬
‫ابا کوهيار اندر آن انجمن‬
‫به مردی شود جنگ را يارگيو‬
‫سپاهی سرافراز و گردان نيو‬
‫زواره بد اين جنگ را پيشرو‬
‫سپاهی همه جنگ سازان نو‬
‫بپيش اندرون قارن رزم زن‬
‫سر نامداران آن انجمن‬
‫بدان تا ميان دو رويه سپاه‬
‫بود گرد اسب افگن و رزمخواه‬
‫ازان پس بگستهم گژدهم گفت‬
‫که با قارن رزم زن باش جفت‬
‫بفرمود تا اندمان پور طوس‬
‫بگردد بهر جای با پيل و کوس‬
‫بدان تا ببندد ز بيداد دست‬
‫کسی را کجا نيست يزدان پرست‬
‫نباشد کس از خوردنی بینوا‬
‫ستم نيز برکس ندارد روا‬
‫جهان پر ز گردون بد و گاوميش‬
‫ز بهر خورش را همی راند پيش‬
‫بخواهد همی هرچ بايد ز شاه‬
‫بهر کار باشد زبان سپاه‬
‫به سو طلايه پديدار کرد‬
‫سر خفته از خواب بيدار کرد‬
‫بهر سو برفتند کار آگهان‬
‫همی جست بيدار کار جهان‬
‫کجا کوه بد ديده بان داشتی‬
‫سپه را پراگنده نگذاشتی‬
‫همه کوه و غار و بيابان و دشت‬
‫بهر سو همی گرد لشکر بگشت‬
‫عنانها يک اندر دگر ساخته‬
‫همه جنگ را گردن افراخته‬
‫ازيشان کسی را نبد بيم و رنج‬
‫همی راند با خويشتن شاه گنج‬
‫برين گونه چون شاه لشکر بساخت‬
‫بگردون کلاه کيی برفراخت‬
‫دل مرد بدساز با نيک خوی‬
‫جز از جنگ جستن نکرد آرزوی‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*