Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز يزدان بران شاه باد آفرين‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز يزدان بران شاه باد آفرين‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

اندر ستايش سلطان محمود‬

*‫

‫‬‫‫‫ز يزدان بران شاه باد آفرين‬
‫که نازد بدو تاج و تخت و نگين‬
‫که گنجش ز بخشش بنالد همی‬
‫بزرگی ز نامش ببالد همی‬
‫ز دريا بدريا سپاه ويست‬
‫جهان زير فر کلاه ويست‬
‫خداوند نام و خداوند گنج‬
‫خداوند شمشير و خفتان و رنج‬
‫زگيتی بکان اندرون زر نماند‬
‫که منشور جود ورا بر نخواند‬
‫ببزم اندرون گنج پيدا کند‬
‫چو رزم آيدش رنج بينا کند‬
‫ببار آورد شاخ دين و خرد‬
‫گمانش بدانش خرد پرورد‬
‫بانديشه از بی گزندان بود‬
‫هميشه پناهش به يزدان بود‬
‫چو او مرز گيرد بشمشير تيز‬
‫برانگيزد اندر جهان رستخيز‬
‫ز دشمن ستاند ببخشد بدوست‬
‫خداوند پيروزگر يار اوست‬
‫بدان تيغ زن دست گوهرفشان‬
‫ز گيتی نجويد همی جز نشان‬
‫که در بزم درياش خواند سپهر‬
‫برزم اندرون شير خورشيد چهر‬
‫گواهی دهد بر زمين خاک و آب‬
‫همان بر فلک چشمه آفتاب‬
‫که چون او نديدست شاهی بجنگ‬
‫نه در بخشش و کوشش و نام و ننگ‬
‫اگر مهر با کين برآميزدی‬
‫ستاره ز خشمش بپرهيزدی‬
‫تنش زورمندست و چندان سپاه‬
‫که اندر ميان باد را نيست راه‬
‫پس لشکرش هفصد ژنده پيل‬
‫خدای جهان يارش و جبرييل‬
‫همی باژ خواهد ز هر مهتری‬
‫ز هر نامداری و هر کشوری‬
‫اگر باژ ندهند کشور دهند‬
‫همان گنج و هم تخت و افسر دهند‬
‫که يارد گذشتن ز پيمان اوی‬
‫و گر سر کشيدن ز فرمان اوی‬
‫که در بزم گيتی بدو روشنست‬
‫برزم اندرون کوه در جوشنست‬‬‬
‫ابوالقاسم آن شهريار دلير‬
‫کجا گور بستاند از چنگ شير‬
‫جهاندار محمود کاندر نبرد‬
‫سر سرکشان اندر آرد بگرد‬
‫جهان تا جهان باشد او شاه باد‬
‫بلند اخترش افسر ماه باد‬
‫که آرايش چرخ گردنده اوست‬
‫ببزم اندرون ابر بخشنده اوست‬
‫خرد هستش و نيکنامی و داد‬
‫جهان بی سر و افسر او مباد‬
‫سپاه و دل و گنج و دستور هست‬
‫همان رزم وبزم و می و سور هست‬
‫يکی فرش گسترده شد در جهان‬
‫که هرگز نشانش نگردد نهان‬
‫کجا فرش را مسند و مرقدست‬
‫نشستنگه نصر بن احمدست‬
‫که اين گونه آرام شاهی بدوست‬
‫خرد در سر نامداران نکوست‬
‫نبد خسروان را چنو کدخدای‬
‫بپرهيز دين و برادی و رای‬
‫گشاده زبان و دل و پاک دست‬
‫پرستنده ی شاه يزدان پرست‬
‫ز دستور فرزانه و دادگر‬
‫پراگنده رنج من آمد ببر‬
‫بپيوستم اين نامه ی باستان‬
‫پسنديده از دفتر راستان‬
‫که تا روز پيری مرا بر دهد‬
‫بزرگی و دينار و افسر دهد‬
‫نديدم جهاندار بخشنده ای‬
‫بتخت کيان بر درخشنده ای‬
‫همی داشتم تا کی آيد پديد‬
‫جوادی که جودش نخواهد کليد‬
‫نگهبان دين و نگهبان تاج‬
‫فروزنده ی افسر و تخت عاج‬
‫برزم دليران توانا بود‬
‫بچون و چرا نيز دانا بود‬
‫چنين سال بگذاشتم شست و پنج‬
‫بدرويشی و زندگانی برنج‬
‫چو پنج از سر سال شستم نشست‬
‫من اندر نشيب و سرم سوی پست‬
‫رخ لاله گون گشت برسان کاه‬
‫چو کافور شد رنگ مشک سياه‬
‫بدان گه که بد سال پنجاه و هفت‬
‫نوانتر شدم چون جوانی برفت‬
‫فريدون بيدار دل زنده شد‬
‫زمان و زمين پيش او بنده شد‬
‫بداد و ببخشش گرفت اين جهان‬
‫سرش برتر آمد ز شاهنشهان‬
‫فروزان شد آثار تاريخ اوی‬
‫که جاويد بادا بن و بيخ اوی‬
‫ازان پس که گوشم شنيد آن خروش‬
‫نهادم بران تيز آواز گوش‬
‫بپيوستم اين نامه بر نام اوی‬
‫همه مهتری باد فرجام اوی‬
‫ازان پس تن جانور خاک راست‬
‫روان روان معدن پاک راست‬
‫همان نيزه بخشنده ی دادگر‬
‫کزويست پيدا بگيتی هنر‬
‫که باشد بپيری مرا دستگير‬
‫خداوند شمشير و تاج و سرير‬
‫خداوند هند و خداوند چين‬
‫خداوند ايران و توران زمين‬
‫خداوند زيبای برترمنش‬
‫ازو دور پيغاره و سرزنش‬
‫بدرد ز آواز او کوه سنگ‬
‫بدريا نهنگ و بخشکی پلنگ‬
‫چه دينار در پيش بزمش چه خاک‬
‫ز بخشش ندارد دلش هيچ باک‬
‫جهاندار محمود خورشيدفش‬
‫برزم اندرون شير شمشيرکش‬
‫مرا او جهان بی نيازی دهد‬
‫ميان گوان سرفرازی دهد‬
‫که جاويد بادا سر و تخت اوی‬
‫بکام دلش گردش بخت اوی‬
‫که داند ورا در جهان خود ستود‬
‫کسی کش ستايد که يارد شنود‬
‫که شاه از گمان و توان برترست‬
‫چو بر تارک مشتری افسرست‬
‫يکی بندگی کردم ای شهريار‬
‫که ماند ز من در جهان يادگار‬
‫بناهای آباد گردد خراب‬
‫ز باران وز تابش آفتاب‬
‫پی افگندم از نظم کاخی بلند‬
‫که از باد و بارانش نيايد گزند‬
‫برين نامه بر سالها بگذرد‬
‫همی خواند آنکس که دارد خرد‬
‫کند آفرين بر جهاندار شاه‬
‫که بی او مبيناد کس پيشگاه‬
‫مر او را ستاينده کردار اوست‬
‫جهان سربسر زير آثار اوست‬
‫چو مايه ندارم ثنای ورا‬
‫نيايش کنم خاک پای ورا‬
‫زمانه سراسر بدو زنده باد‬
‫خرد تخت او را فروزنده باد‬
‫دلش شادمانه چو خرم بهار‬
‫هميشه برين گردش روزگار‬
‫ازو شادمانه دل انجمن‬
‫بهر کار پيروز و چيره سخن‬
‫همی تا بگردد فلک چرخوار‬
‫بود اندرو مشتری را گذار‬
‫شهنشاه ما باد با جاه و ناز‬
‫ازو دور چشم بد و بی نياز‬
‫کنون زين سپس نامه باستان‬
‫بپيوندم از گفته ی راستان‬
‫چو پيش آورم گردش روزگار‬
‫نبايد مرا پند آموزگار‬
‫چو پيکار کيخسرو آمد پديد‬
‫ز من جادويها ببايد شنيد‬
‫بدين داستان در ببارم همی‬
‫بسنگ اندرون لاله کارم همی‬
‫کنون خامه ای يافتم بيش ازان‬
‫که مغز سخن بافتم پيش ازان‬
‫ايا آزمون را نهاده دو چشم‬
‫گهی شادمانی گهی درد و خشم‬
‫شگفت اندرين گنبد لاژورد‬
‫بماند چنين دل پر از داغ و درد‬
‫چنين بود تا بود دور زمان‬
‫بنوی تو اندر شگفتی ممان‬
‫يکی را همه بهره شهدست و قند‬
‫تن آسانی و ناز و بخت بلند‬
‫يکی زو همه ساله با درد و رنج‬
‫شده تنگدل در سرای سپنج‬
‫يکی را همه رفتن اندر نهيب‬
‫گهی در فراز و گهی در نشيب‬
‫چنين پروراند همی روزگار‬
‫فزون آمد از رنگ گل رنج خار‬
‫هر آنگه که سال اندر آمد بشست‬
‫ببايد کشيدن ز بيشيت دست‬
‫ز هفتاد برنگذرد بس کسی‬
‫ز دوران چرخ آزمودم بسی‬
‫وگر بگذرد آن همه بتريست‬
‫بران زندگانی ببايد گريست‬
‫اگر دام ماهی بدی سال شست‬
‫خردمند ازو يافتی راه جست‬
‫نيابيم بر چرخ گردنده راه‬
‫نه بر کار دادار خورشيد و ماه‬
‫جهاندار اگر چند کوشد برنج‬
‫بتازد بکين و بنازد بگنج‬
‫همش رفت بايد بديگر سرای‬
‫بماند همه کوشش ايدر بجای‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*