Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان پس خروش آمد از ديده گاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازان پس خروش آمد از ديده گاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ

رسیدن بیژن و گستهم به نزد کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫ازان پس خروش آمد از ديده گاه‬
‫که گرد سواران برآمد ز راه‬
‫سه اسب و دو کشته برو بسته زار‬
‫همی بينم از دور با يک سوار‬
‫همه نامداران ايران سپاه‬
‫نهادند چشم از شگفتی براه‬
‫که تا کيست از مرز توران زمين‬
‫که يارد گذشتن برين دشت کين‬
‫هم اندر زمان بيژن آمد دمان‬
‫ببازو بزه بر فگنده کمان‬
‫بر اسبان چو لهاک و فرشيدورد‬
‫فگنده نگونسار پرخون و گرد‬
‫بر اسبی دگر بر پر از درد و غم‬
‫بغوش ترک اندرون گستهم‬
‫چو بيژن بنزديک خسرو رسيد‬
‫سر تاج و تخت بلندش بديد‬
‫ببوسيد و بر خاک بنهاد روی‬
‫بشد شاد خسرو بديدار اوی‬
‫بپرسيد و گفتش که ای شير مرد‬‬‬
‫کجا رفته بودی ز دشت نبرد‬
‫ز گستهم بيژن سخن ياد کرد‬
‫ز لهاک وز گرد فرشيدورد‬
‫وزان خسته و زاری گستهم‬
‫ز جنگ سواران وز بيش و کم‬
‫کنون آرزو گستهم را يکيست‬
‫که آن کار بر شاه دشوار نيست‬
‫بديدار شاه آمدستش هوا‬
‫وزان پس اگر ميرد او را روا‬
‫بفرمود پس شاه آزرم جوی‬
‫که بردند گستهم را پيش اوی‬
‫چنان نيک دل شد ازو شهريار‬
‫که از گريه مژگانش آمد ببار‬
‫چنان بد ز بس خستگی گستهم‬
‫که گفتی همی برنيامدش دم‬
‫يکی بوی مهر شهنشاه يافت‬
‫بپيچيد و ديده سوی او شتافت‬
‫بباريد از ديدگان آب مهر‬
‫سپهبد پر از آب و خون کرد چهر‬
‫بزرگان برو زار و گريان شدند‬
‫چو بر آتش تيز بريان شدند‬
‫دريغ آمد او را سپهبد بمرگ‬
‫که سندان کين بد سرش زير ترگ‬
‫ز هوشنگ و طهمورث و جمشيد‬
‫يکی مهره بد خستگان را اميد‬
‫رسيده بميراث نزديک شاه‬
‫ببازوش برداشتی سال و ماه‬
‫چو مهر دلش گستهم را بخواست‬
‫گشاد آن گرانمايه از دست راست‬
‫ابر بازوی گستهم برببست‬
‫بماليد بر خستگيهاش دست‬
‫پزشکان که از روم و ز هند وچين‬
‫چه از شهر يونان و ايران زمين‬
‫ببالين گستهم شان بر نشاند‬
‫ز هر گونه افسون بر و بر بخواند‬
‫وز آنجا بيامد بجای نماز‬
‫بسی با جهان آفرين گفت راز‬
‫دو هفته برآمد بران خسته مرد‬
‫سر آمد همه رنج و سختی و درد‬
‫بر اسبش ببردند نزديک شاه‬
‫چو شاه اندرو کرد لختی نگاه‬
‫بايرانيان گفت کز کردگار‬
‫بود هر کسی شاد و به روزگار‬
‫وليکن شگفتست اين کار من‬‬‬
‫بدين راستی بر شده يار من‬
‫بپيروزی اندر غم گستهم‬
‫نکرد اين دل شادمان را دژم‬
‫بخواند آن زمان بيژن گيو را‬
‫بدو داد دست گو نيو را‬
‫که تو نيکبختی و يزدان شناس‬
‫مدار از تن خويش هرگز هراس‬
‫همه مهر پروردگارست و بس‬
‫ندانم بگيتی جز او هيچ کس‬
‫که اويست جاويد فريادرس‬
‫بسختی نگيرد جز او دست کس‬
‫اگر زنده گردد تن مرده مرد‬
‫جهاندار گستهم را زنده کرد‬
‫بدآنگه بدو گفت تيمار دار‬
‫چو بيژن نبيند کس از روزگار‬
‫کزو رنج بر مهر بگزيده ای‬
‫ستايش بدين گونه بشنيده ای‬
‫بزيبد ببد شاه يک هفته نيز‬
‫درم داد و دينار و هر گونه چيز‬
‫فرستاد هر سو فرستادگان‬
‫بنزد بزرگان و آزادگان‬
‫چو از جنگ پيران شدی بی نياز‬
‫يکی رزم کيخسرو اکنون بساز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*