Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آواز پيران بديشان رسيد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو آواز پيران بديشان رسيد‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ

جنگ دلاوران ایران و توران تا فرارسیدن شب

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫چو آواز پيران بديشان رسيد‬
‫دل نامداران ز کين بردميد‬
‫برفتند و گفتند گر جان پاک‬
‫نباشد بتن نيستمان بيم و باک‬
‫ببنديم دامن يک اندر دگر‬
‫نشايد گشادن برين کين کمر‬
‫سوی گيو لهاک و فرشيدورد‬
‫برفتند و جستند با او نبرد‬
‫برآمد بر گيو لهاک نيو‬
‫يکی نيزه زد بر کمرگاه گيو‬
‫همی خواست کو را ربايد ز زين‬
‫نگونسار از اسب افگند بر زمين‬
‫بنيزه زره بردريد از نهيب‬
‫نيامد برون پای گيو از رکيب‬
‫بزد نيزه پس گيو بر اسب اوی‬
‫ز درد اندر آمد تگاور بروی‬
‫پياده شد از باره لهاک مرد‬
‫فراز آمد از دور فرشيد ورد‬
‫ابر نيزه ی گيو تيغی چو باد‬
‫بزد نيزه ببريد و برگشت شاد‬
‫چو گيو اندران زخم او بنگريد‬
‫عمود گران از ميان برکشيد‬
‫بزد چون يکی تيزدم اژدها‬
‫که از دست او خنجر آمد رها‬
‫سبک ديگری زد بگردنش بر‬
‫که آتش بباريد بر تنش بر‬
‫بجوشيد خون بر دهانش از جگر‬
‫تنش سست برگشت و آسيمه سر‬
‫چو گيو اندرين بود لهاک زود‬
‫نشست از بر بادپای چو دود‬
‫ابا گرز و با نيزه برسان شير‬
‫بر گيو رفتند هر دو دلير‬
‫چه مايه ز چنگ دلاور سران‬
‫برو بر بباريد گرز گران‬
‫بزين خدنگ اندورن بد سوار‬
‫ستوهی نيامدش از کارزار‬
‫چو ديدند لهاک و فرشيدورد‬
‫چنان پايداری ازان شيرمرد‬
‫ز بس خشم گفتند يک با دگر‬
‫که ما را چه آمد ز اختر بسر‬
‫برين زين همانا که کوهست و روست‬
‫برو بر ندرد جز از شير پوست‬
‫ز يارانش گيو آنگهی نيزه خواست‬
‫همی گشت هر سو چپ و دست راست‬
‫بديشان نهاد از دو رويه نهيب‬
‫نيامد يکی را سر اندر نشيب‬
‫بدل گفت کاری نو آمد بروی‬
‫مرا زين دليران پرخاشجوی‬
‫نه از شهر ترکان سران آمدند‬
‫که ديوان مازندران آمدند‬
‫سوی راست گيو اندر آمد چو گرد‬
‫گرازه بپرخاش فرشيدورد‬
‫ز پولاد در چنگ سيمين ستون‬‬‬
‫بزير اندرون باره ای چون هيون‬
‫گرازه چو بگشاد از باد دست‬
‫بزين بر شد آن ترگ پولاد بست‬
‫بزد نيزه ای بر کمربند اوی‬
‫زره بود نگسست پيوند اوی‬
‫يکی تيغ در چنگ بيژن چو شير‬
‫بپشت گرازه درآمد دلير‬
‫بزد بر سر و ترگ فرشيدورد‬
‫زمين را بدريد ترک از نبرد‬
‫همی کرد بر بارگی دست راست‬
‫باسب اندر آمد نبود آنچ خواست‬
‫پس بيژن اندر دمان گستهم‬
‫ابا نامداران ايران بهم‬
‫بنزديک توران سپاه آمدند‬
‫خليده دل و کينه خواه آمدند‬
‫ز توران سپاه اندريمان چو گرد‬
‫بيامد دمان تا بجای نبرد‬
‫عمودی فروهشت بر گستهم‬
‫که تا بگسلاند ميانش ز هم‬
‫بتيغش برآمد بدو نيم گشت‬
‫دل گستهم زو پر از بيم گشت‬
‫بپشت يلان اندر آمد هجير‬
‫ابر اندريمان بباريد تير‬
‫خدنگش بدريد برگستوان‬
‫بماند آن زمان بارگی بی روان‬
‫پياده شد ازباره مرد سوار‬
‫سپر بر سر آورد و بر ساخت کار‬
‫ز ترکان بر آمد سراسر غريو‬
‫سواران برفتند برسان ديو‬
‫مر او را بچاره ز آوردگاه‬
‫کشيدند از پيش روی سپاه‬
‫سپهدار پيران ز سالارگاه‬
‫بيامد بياراست قلب سپاه‬
‫ز شبگير تا شب برآمد زکوه‬
‫سواران ايران و توران گروه‬
‫همی گرد کينه برانگيختند‬
‫همی خاک با خون برآميختند‬
‫از اسبان و مردان همه رفته هوش‬
‫دهن خشک و رفته ز تن زور و توش‬
‫چو روی زمين شد برنگ آبنوس‬
‫برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس‬
‫ابر پشت پيلان تبيره زنان‬
‫ازان رزمگه بازگشت آن زمان‬
‫بران بر نهادند هر دو سپاه‬‬‬
‫که شب بازگردند ز آوردگاه‬
‫گزينند شبگير مردان مرد‬
‫که از ژرف دريا برآرند گرد‬
‫همه نامداران پرخاشجوی‬
‫يکايک بروی اندر آرند روی‬
‫ز پيکار يابد رهايی سپاه‬
‫نريزند خون سر بيگناه‬
‫بکردند پيمان و گشتند باز‬
‫گرفتند کوتاه رزم دراز‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*