Home / Short Stories / داستان کوتاه : ستاره اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : ستاره اثر سکینه محمدی

cute baby girl

 

ستاره

*
– آخی چه دختر نازی !

دخترک نگاهش را از ستاره می گيرد و صورتش را بين سينه های مادرش قايم می کند و می خندد .

– نازی !

ستاره دست دخترک را بين دست هايش می گيرد و نوازش می کند .

– چند وقتشه ؟

زن چادرش را جلوتر می کشد ومی گويد : تا يک ماه ديگه يک سالش تمام می شه .

ستاره صورت سفيد و تپل دخترک را نگاه می کند و می گويد : پس چرا دندان نداره ؟

زن دخترک را روی پاهايش جابه جامی کند و می گويد : نمی دانم ، هنوز در نياورده .

و به ستاره نگاه می کند که به صورت دخترش خيره شده و لبخند روی لب هايش نقش بسته است .

– ازدواج کردی ؟

ستاره سرش را تکان می دهد و می گويد : آره . با شوهرم آمديم پارک .

و با دست مردی را که روی نيمکت رو به روی آن ها زير سايه ی درخت مجنون نشسته است ، نشان می دهد . مرد سرش را از روی روزنامه بلند می کند و برای آن ها دست تکان می دهد .

– بچه نداری ؟!

ستاره که انگشت اشاره ی دختر را در دستش گرفته است می گويد : نه .

و به صورت زن نگاه می کند و می خندد .

– تازه ازدواج کردی ؟

– نه. چهار ساله .

زن چهره اش را غم می گيرد و می گويد : بچه دار نمی شوی ؟!

ستاره به صورت غمگين زن نگاه می کند ، لبخند می زند و می گويد :  نه ! شوهرم بچه دوست ندارد .

و برای مرد که به آن ها نگاه می کند ، دست تکان می دهد .

 

سکینه محمدی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*