Home / Literature / سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : مرا می بينی و هر دم زيادت می كنی دردم‬

سروده ای از خواجه حافظ شیرازی : مرا می بينی و هر دم زيادت می كنی دردم‬

hafez-shirazi1

 

‫مرا می بينی و هر دم زيادت می كنی دردم‬
‫تو را می بينم و ميلم زيادت می شود هر دم‬

به سامانم نمی پرسي نمی دانم چه سر داری‬
‫به درمانم نمی كوشی نمی دانی مگر دردم‬

نه راه است اين كه بگذاری مرا بر خاك و بگريزی
‫گذاری آر و بازم پرس تا خاك رهت گردم‬

ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آن دم هم‬
‫كه بر خاكم روان گردی به گرد دامنت گردم‬

فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا كی
‫دمار از من برآوردی نمی گويی برآوردم‬

شبی دل را به تاريكی ز زلفت باز می جستم‬
‫رخت می ديدم و جامی هلالی باز می خوردم‬

كشيدم در برت ناگاه و شد در تاب گيسويت‬
‫نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا كردم‬

تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده‬
‫چو گرمی از تو می بينم چه باك از خصم دم سردم‬

خواجه حافظ شیرازی

Hafez - 7

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*