Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بپيران رسيد آگهی زين سخن‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بپيران رسيد آگهی زين سخن‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ

پیام پیران به گودرز برای مکرو حیله

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫بپيران رسيد آگهی زين سخن‬
‫که سالار ايران چه افگند بن‬
‫ازان آگهی شد دلش پرنهيب‬
‫سوی چاره برگشت و بند و فريب‬
‫ز دستور فرخنده رای آنگهی‬
‫بجست اندر آن کينه جستن رهی‬
‫يکی نامه فرمود پس تا دبير‬
‫نويسد سوی پهلوان دلپذير‬
‫سر نامه کرد آفرين بزرگ‬‬‬
‫بيزدان پناهش ز ديو سترگ‬
‫دگر گفت کز کردگار جهان‬
‫بخواهم همی آشکار و نهان‬
‫مگر کز ميان تو رويه سپاه‬
‫جهاندار بردارد اين کينه گاه‬
‫اگر تو که گودرزی آن خواستی‬
‫که گيتی بکينه بياراستی‬
‫برآمد ازين کينه گه کام تو‬
‫چه گويی چه باشد سرانجام تو‬
‫نگه کن که چندان دليران من‬
‫ز خويشان نزديک و شيران من‬
‫تن بی سرانشان فگندی بخاک‬
‫ز يزدان نداری همی شرم و باک‬
‫ز مهر و خرد روی برتافتی‬
‫کنون آنچ جستی همه يافتی‬
‫گه آمد که گردی ازين کينه سير‬
‫بخون ريختن چند باشی دلير‬
‫نگه کن کز ايران و توران سوار‬
‫چه مايه تبه شد بدين کارزار‬
‫بکين جستن مردهای ناپديد‬
‫سر زندگان چند بايد بريد‬
‫گه آمد که بخشايش آيد ترا‬
‫ز کين جستن آسايش آيد ترا‬
‫اگر بازيابی شده روزگار‬
‫بگيتی درون تخم کينه مکار‬
‫روانت مرنجان و مگذار تن‬
‫ز خون ريختن بازکش خويشتن‬
‫پس از مرگ نفرين بود بر کسی‬
‫کزو نام زشتی بماند بسی‬
‫نبايد که زشتی بماندت نام‬
‫وگر تو بدان سر شوی شادکام‬
‫هر آنگه که موی سيه شد سپيد‬
‫ببودن نماند فراوان اميد‬
‫بترسم که گر بار ديگر سپاه‬
‫بجنگ اندر آيد بدين رزمگاه‬
‫نبينی ز هر دو سپه کس بپای‬
‫برفته روان تن بمانده بجای‬
‫ازان پس که داند که پيروز کيست‬
‫نگونبخت گر گيتی افروز کيست‬
‫ور ايدونک پيکار و خون ريختن‬
‫بدين رزمگه با من آويختن‬
‫کزين سان همی جنگ شيران کنی‬
‫همی از پی شهر ايران کنی‬
‫بگو تا من اکنون هم اندر شتاب‬‬‬
‫نوندی فرستم بافراسياب‬
‫بدان تا بفرمايدم تا زمين‬
‫ببخشم و پس در نورديم کين‬
‫چنانچون بگاه منوچهر شاه‬
‫ببخشش همی داشت گيتی نگاه‬
‫هران شهر کز مرز ايران نهی‬
‫بگو تا کنيم آن ز ترکان تهی‬
‫وز آباد و ويران و هر بوم و بر‬
‫که فرمود کيخسرو دادگر‬
‫از ايران بکوه اندر آيد نخست‬
‫در غرچگان از بر بوم بست‬
‫دگر طالقان شهر تا فارياب‬
‫هميدون در بلخ تا اندر آب‬
‫دگر پنجهير و در باميان‬
‫سر مرز ايران و جای کيان‬
‫دگر گوزگانان فرخنده جای‬
‫نهادست نامش جهان کدخدای‬
‫دگر موليان تا در بدخشان‬
‫همينست ازين پادشاهی نشان‬
‫فروتر دگر دشت آموی و زم‬
‫که با شهر ختلان برايد برم‬
‫چه شگنان وز ترمذ ويسه گرد‬
‫بخارا و شهری که هستش بگرد‬
‫هميدون برو تا در سغد نيز‬
‫نجويد کس آن پادشاهی بنيز‬
‫وزان سو که شد رستم گرد سوز‬
‫سپارم بدو کشور نيمروز‬
‫ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه‬
‫سوی باختر برگشاييم راه‬
‫بپردازم اين تا در هندوان‬
‫نداريم تاريک ازين پس روان‬
‫ز کشمير وز کابل و قندهار‬
‫شما را بود آن همه زين شمار‬
‫وزان سو که لهراسب شد جنگجوی‬
‫الانان و غر در سپارم بدوی‬
‫ازين مرز پيوسته تا کوه قاف‬
‫بخسرو سپاريم بی جنگ و لاف‬
‫وزان سو که اشکش بشد همچنين‬
‫بپردازم اکنون سراسر زمين‬
‫وزان پس که اين کرده باشم همه‬
‫ز هر سو بر خويش خوانم رمه‬
‫بسوگند پيمان کنم پيش تو‬
‫کزين پس نباشم بدانديش تو‬
‫بدانی که ما راستی خواستيم‬
‫بمهر و وفا دل بياراستيم‬
‫سوی شاه ترکان فرستم خبر‬
‫که ما را ز کينه بپيچيد سر‬
‫هميدون تو نزديک خسرو بمهر‬
‫يکی نامه بنويس و بنمای چهر‬
‫چنين از ره مهر و پيکار من‬
‫ز خون ريختن با تو گفتار من‬
‫چو پيمان همه کرده باشيم راست‬
‫ز من خواسته هرچ خسرو بخواست‬
‫فرستم همه سربسر نزد شاه‬
‫در کين ببندد مگر بر سپاه‬
‫ازان پس که اين کرده باشيم نيز‬
‫گروگان فرستاده و داده چيز‬
‫بپيوندم اين هر و آيين و دين‬
‫بدوزم بدست وفا چشم کين‬
‫که بشکست هنگام شاه بزرگ‬
‫ز بد گوهر تور و سلم سترگ‬
‫فريدون که از درد سرگشته شد‬
‫کجا ايرج نامور کشته شد‬
‫ز من هرچ بايد بنيکی بخواه‬
‫ازان پس برين نامه کن نزد شاه‬
‫نبايد کزين خوب گفتار من‬
‫بسستی گمانی برند انجمن‬
‫که من جز بمهر اين نگويم همی‬
‫سرانجام نيکی بجويم همی‬
‫مرا گنج و مردان از آن تو بيش‬
‫بمردانگی نام از آن تو پيش‬
‫وليکن بدين کينه انگيختن‬
‫به بيداد هر جای خون ريختن‬
‫بسوزد همی بر سپه بر دلم‬
‫بکوشم که کين از ميان بگسلم‬
‫سه ديگر که از کردگار جهان‬
‫بترسم همی آشکار و نهان‬
‫که نپسندد از ما بدی دادگر‬
‫گزافه نبردارد اين شور و شر‬
‫اگر سر بپيچی ز گفتار من‬
‫نجويی همه ژرف کردار من‬
‫گنهکار دانی مرا بی گناه‬
‫نخواهی بگفتار کردن نگاه‬
‫کجا داد و بيداد نزدت يکيست‬
‫جز از کينه گستردنت رای نيست‬
‫گزين کن ز گردان ايران سران‬
‫کسی کو گرايد برگرز گران‬
‫هميدون من از لشکر خويش مرد‬‬‬
‫گزينم چو بايد ز بهر نبرد‬
‫همه يک بديگر فرازآوريم‬
‫سران را ز سر سوی گاز آوريم‬
‫هميدون من و تو بوردگاه‬
‫بگرديم يک با دگر کينه خواه‬
‫مگر بيگناهان ز خون ريختن‬
‫بسايش آيند ز آويختن‬
‫کسی کش گنهکار داری همی‬
‫وزو بر دل آزار داری همی‬
‫بپيش تو آرم بروز نبرد‬
‫ببايدت پيمان يکی نيز کرد‬
‫که بر ما تو گر دست يابی بخون‬
‫شود بخت گردان ترکان نگون‬
‫نيازاری از بن سپاه مرا‬
‫نسوزی بر و بوم و گاه مرا‬
‫گذرشان دهی تا بتوران شوند‬
‫کمين را نسازی بريشان کمند‬
‫وگر من شوم بر تو پيروزگر‬
‫دهد مر مرا اختر نيک بر‬
‫نسازم بايرانيان بر کمين‬
‫نگيريم خشم و نجوييم کين‬
‫سوی شهر ايران دهم راهشان‬
‫گذارم يکايک سوی شاهشان‬
‫ازيشان نگردد يکی کاسته‬
‫شوند ايمن از جان وز خواسته‬
‫ور ايدونک زينسان نجويی نبرد‬
‫دگرگونه خواهی همی کار کرد‬
‫بانبوه جويی همی کارزار‬
‫سپه را سراسر بجنگ اند آر‬
‫هران خون که آيد بکين ريخته‬
‫تو باشی بدان گيتی آويخته‬
‫ببست از بر نامه بر بند را‬
‫بخواند آن گرانمايه فرزند را‬
‫پسر بد مر او را سر انجمن‬
‫يکی نام رويين و رويينه تن‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*