Home / Literature / سروده ای از سیدظاهر موسوی : زمستان

سروده ای از سیدظاهر موسوی : زمستان

LANGUAGEpoetry

 

زمستان

*
هــــــــــــــوا بسیار دلگیرو در این بیغوله زندانی
میان دخمه جــــــــــــان دادم کجاشد حس انسانی
شبی بی همسفرتنها ازاین وادی سفرکـــــــــــردم
شکسته زورقـــــــــــــــــم را درمیان بحر طوفانی
اگـــــــــــــــردست محبت را بسوی دست تو یازم
بدون آنکه می خـــــــوانی مرا از خویش میرانی
نظرفرما دراین بوستان یکی خوش ویکی گریان
خداحــــافظ ازاین محفل گذشت این روز مهمانی
درون خانه ام غــــــــوغا نشست آن کودکم تنها
زمین سخت آسمان بالا به هـــــــــرابعاد بحرانی
زمین افتـــــــــــاده ام این دم مرا از خاک بالاکن
نه آن شیرو پلنگم مــــــــن چرا از من گریزانی
دراین آورده ام هــــــــردم همان افکار ثالث را
دلم بسیار می لــــــــــــرزد هوا سردو زمستانی

سیدظاهر موسوی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*