Home / Short Stories / داستان کوتاه : حلقه اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : حلقه اثر سکینه محمدی

The RingThe Most Loveable Accessory-1

 
حلقه

– آقا می شود بقيه ی جعبه هايتان را هم ببينم ؟

فروشنده چهار تا جعبه ای را که روی پيش خوان است بر می دارد و می گويد : از اين ها پسند نشد ؟

– اين يکی قشنگ هست اما يک کم تنگه !

فروشنده نگاهی به دختر می اندازد و می گويد : نه تنگ نيست . دست شما عادت ندارد . يک مدت که بگذرد خوب می شود .

دختر می گويد :  نه . تنگ است !

فروشنده دو تا جعبه ی ديگر را از داخل پيشخوان بيرون می آورد و می گويد : شما پسند بکنيد اندازه اش را درست می کنيم .

و به پسر که کنار مادرش ايستاده نگاه می کند .

– آقا داماد شما هم نظر بده .

– هر چی خانم بپسنده درست است .

و خميازه ی بلندی می کشد .

دختر به حلقه ای که دستش است نگاه می کند و سعی می کند آن را از انگشتش بيرون بياورد .

فروشنده می گويد : خوب عروس خانم همين خوب است؟

دختر انگشتش را خيس می کند و حلقه را به سختی بيرون می آورد و چيزی نمی گويد .

پسر به ساعتش نگاه می کند و ابروهايش در هم می رود . با اشاره ی دست ساعت را به مادرش نشان می دهد . زن کنار دختر می رود و می گويد : عروس خانم انتخاب نکردی هنوز . شب شد .

مهمان ها توی خانه منتظر هستند .

دختر چادرش را روی سرش مرتب می کند و می گويد : باشه .

” امروز روز من است . تا هر وقت دلم بخواهد می گردم تا حلقه ی دلخواهم را پيدا کنم ” .

و به حلقه های داخل جعبه نگاه می کند .

سکینه محمدی

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*