Home / Literature / سروده ای از خالده فروغ : شهر گنگان

سروده ای از خالده فروغ : شهر گنگان

Khaleda Ferogh-1

شهر گنگان

*

 

آخر در اين دشت مانديم، مانديم
مجنون کجا رفت بيهوده خوانديم
ما چشمه سارستانِ نيازيم
آهِ دعاييم، اشکِ نمازيم
در دست ما تا بسته ست فرياد
زنجيرِ درديم ، گشتيم برباد
جذاميی هست اين شهرِ خسته
بی همزبان است اين دل شکسته
خاکستری گردد، کلک هايش
می ريزد از غصه پلک هايش
باران هم آغوشِ خار بن هاست
از ناگزيری بس بی سرو پاست
گيسوی ناژو در چنگ باد است
اين نا سزايی فرهنگِ باد است
فصلِ رسالت، چشم انتظاريست
نيمی خزانی، نيمی بهاريست
دريا ستايان بی آبرويند
باغ آفرينان بی رنگ و بويند
شمشيرِ زيبايی در نيام است
آيينه از چی زخمی کلام است
آن را که نامی ست، خوابی ست بر سر
آن را که گامی ست خامی ست در بر
از بت توقع کی می شود کرد
بشکن هوا را تا کعبه بر گرد
مفهومِ ابراهيمی بنا کن
پيغمبری را اين جا صدا کن
ويرانه هاي شعرم پر آواست
يک شرق، گنجِ نا گفته آن جاست
ما همنشينِ ديوار هاييم
از نا روايی بيمار هاييم
ماييم اين جا بی غمگساران
خورشيد های بی روزگاران
بي شهرياريم بی شهر بانيم
با دود و آتش هم کاروانيم
در مرز هجران زآهِ مسافر
آمد خروشی کآهای آخر
غوغا شناسی در شهرِ گنگان
پيدا نخواهد شد ای سواران

خالده فروغ

Khaleda Ferogh-2

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*