Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت ما اول فرشته بوده ايم‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : گفت ما اول فرشته بوده ايم‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫
‫‫‫‫

‫‫‫باز جواب گفتن ابليس معاويه را‬

*

‫گفت ما اول فرشته بوده ايم‬
‫راه طاعت را به جان پيموده ايم‬
‫سالكان راه را محرم بديم‬
‫ساکنان عرش را هم دم بديم‬
‫پيشه ى اول کجا از دل رود‬
‫مهر اول کى ز دل بيرون شود‬
‫در سفر گر روم بينى يا ختن‬
‫از دل تو کى رود حب الوطن‬
‫ما هم از مستان اين مى بوده ايم‬
‫عاشقان درگه وى بوده ايم‬
‫ناف ما بر مهر او ببريده اند‬
‫عشق او در جان ما کاريده اند‬
‫روز نيكو ديده ايم از روزگار‬
‫آب رحمت خورده ايم اندر بهار‬
‫نه که ما را دست فضلش کاشته ست‬
‫از عدم ما را نه او برداشته ست‬
‫اى بسا کز وى نوازش ديده ايم‬
‫در گلستان رضا گرديده ايم‬
‫بر سر ما دست رحمت مى نهاد‬
‫چشمه هاى لطف از ما مى گشاد‬
‫وقت طفلى ام که بودم شير جو‬
‫گاهوارم را که جنبانيد او‬
‫از که خوردم شير غير شير او‬
‫کى مرا پرورد جز تدبير او‬
‫خوى کان با شير رفت اندر وجود‬
‫کى توان آن را ز مردم واگشود‬
‫گر عتابى کرد درياى آرم‬
‫بسته کى گردند درهاى کرم‬
‫اصل نقدش داد و لطف و بخشش است‬
‫قهر بر وى چون غبارى از غش است‬
‫از براى لطف عالم را بساخت‬
‫ذره ها را آفتاب او نواخت‬
‫فرقت از قهرش اگر آبستن است‬
‫بهر قدر وصل او دانستن است‬
‫تا دهد جان را فراقش گوشمال‬
‫جان بداند قدر ايام وصال‬
‫گفت پيغمبر که حق فرموده است‬
‫قصد من از خلق احسان بوده است‬
‫آفريدم تا ز من سودى کنند‬
‫تا ز شهدم دست آلودى کنند‬
‫نى براى آن که تا سودى کنم‬
‫و ز برهنه من قبايى بر کنم‬
‫چند روزى که ز پيشم رانده است‬
‫چشم من در روى خوبش مانده است‬
‫کز چنان رويى چنين قهر اى عجب‬
‫هر کسى مشغول گشته در سبب‬
‫من سبب را ننگرم کان حادث است‬
‫ز انكه حادث حادثى را باعث است‬
‫لطف سابق را نظاره مى کنم‬
‫هر چه آن حادث دو پاره مى کنم‬
‫ترك سجده از حسد گيرم که بود‬
‫آن حسد از عشق خيزد نز جحود‬
‫هر حسد از دوستى خيزد يقين‬
‫که شود با دوست غيرى همنشين‬
‫هست شرط دوستى غيرت پزى‬
‫همچو شرط عطسه گفتن دير زى‬
‫چون که بر نطعش جز اين بازى نبود‬
‫گفت بازى کن چه دانم در فزود‬
‫آن يكى بازى که بد من باختم‬
‫خويشتن را در بلا انداختم‬
‫در بلا هم مى چشم لذات او‬
‫مات اويم مات اويم مات او‬
‫چون رهاند خويشتن را اى سره‬
‫هيچ کس در شش جهت از شش دره‬
‫جزو شش از کل شش چون وارهد‬
‫خاصه که بى چون مر او را کژ نهد‬
‫هر که در شش او درون آتش است‬
‫اوش برهاند که خلاق شش است‬
‫خود اگر کفر است و گر ايمان او‬
‫دست باف حضرت است و آن او‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*