Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت سالار لشکر بشاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چنين گفت سالار لشکر بشاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ‬

فرستادن گیو به نزد پیران و اتمام حجت با او

*‫


‫چنين گفت سالار لشکر بشاه‬
‫که فرمان تو برتر از شيد و ماه‬
‫بدان سان شوم کم تو فرمان دهی‬
‫تو شاه جهانداری و من رهی‬
‫برآمد خروش از در پهلوان‬
‫ز بانگ تبيره زمين شد نوان‬
‫بلشکر گه آمد دمادم سپاه‬
‫جهان شد ز گرد سواران سياه‬
‫به پيش سپاه اندرون پيل شست‬
‫جهان پست گشته ز پيلان مست‬
‫وزان ژنده پيلان جنگی چهار‬
‫بياراسته از در شهريار‬
‫نهادند بر پشتشان تخت زر‬
‫نشستنگه شاه با زيب و فر‬
‫بگودرز فرمود تا بر نشست‬
‫بران تخت زر از بر پيل مست‬
‫برانگيخت پيلان و برخاست گرد‬
‫مر آن را بنيک اختری ياد کرد‬
‫که از جان پيران برآريم دود‬
‫بران سان که گرد پی پيل بود‬
‫بی آزار لشکر بفرمان شاه‬
‫همی رفت منزل بمنزل سپاه‬
‫چو گودرز نزديک زيبد رسيد‬
‫سران را ز لشکر همی برگزيد‬
‫هزاران دليران خنجر گزار‬
‫ز گردان لشکر دلاور سوار‬
‫از ايرانيان نامور ده هزار‬
‫سخن گوی و اندر خور کارزار‬
‫سپهدار پس گيو را پيش خواند‬
‫همه گفته ی شاه با او براند‬
‫بدو گفت کای پور سالار سر‬
‫برافراخته سر ز بسيار سر‬
‫گزين کردم اندر خورت لشکری‬
‫که هستند سالار هر کشوری‬
‫بدان تا بنزديک پيران شوی‬
‫بگويی و گفتار او بشنوی‬
‫بگويی به پيران که من با سپاه‬
‫بزيبد رسيدم بفرمان شاه‬
‫شناسی تو گفتار و کردار خويش‬
‫بی آزاری و رنج و تيمار خويش‬
‫همه شهر توران بدی را ميان‬
‫ببستند با نامدار کيان‬
‫فريدون فرخ که با داغ و درد‬
‫ز گيتی بشد ديده پر آب زرد‬
‫پر از درد ايران پر از داغ شاه‬
‫که با سوک ايرج نتابيد ماه‬
‫ز ترکان تو تنها ازان انجمن‬
‫شناسی بمهر و وفا خويشتن‬
‫دروغست بر تو همين نام مهر‬
‫نبينم بدلت اندر آرام مهر‬
‫همانست کن شاه آزرمجوی‬
‫مرا گفت با او همه نرم گوی‬
‫ازان کو بکارسياوش رد‬
‫بيفگند يک روز بنياد بد‬
‫بنزد منش دستگاهست نيز‬
‫ز خون پدر بيگناهست نيز‬
‫گناهی که تا اين زمان کرده ای‬
‫ز شاهان گيتی که آزرده ای‬
‫همی شاه بگذارد از تو همه‬
‫بدی نيکی انگارد از تو همه‬
‫نبايد که بر دست ما بر تباه‬
‫شوی بر گذشته فراوان گناه‬
‫دگر کز پی جنگ افراسياب‬
‫زمانه همی بر تو گيرد شتاب‬
‫بزرگان ايران و فرزند من‬
‫بخوانند بر تو همه پند من‬
‫سخن هرچ دانی بديشان بگوی‬
‫وزيشان هميدون سخن بازجوی‬
‫اگر راست باشد دلت با زبان‬
‫گذشتی ز تيمار و رستی بجان‬
‫بر و بوم و خويشانت آباد گشت‬
‫ز تيغ منت گردن آزاد گشت‬
‫ور از تو پديدار آيد گناه‬
‫نماند بتو مهر و تخت و کلاه‬
‫نجويم برين کينه آرام و خواب‬
‫من و گرز و ميدان افراسياب‬
‫کزو شاه ما را بکين خواستن‬
‫نبايد بسی لشکر آراستن‬
‫مگر پند من سربسر بشنوی‬
‫بگفتار هشيار من بگروی‬
‫نخستين کسی کو پی افگند کين‬
‫بخون ريختن برنوشت آستين‬
‫بخون سياوش يازيد دست‬
‫جهانی به بيداد بر کرد پست‬
‫بسان سگانش ازان انجمن‬
‫ببندی فرستی بنزديک من‬
‫بدان تا فرستم بنزديک شاه‬
‫چه شان سر ستاند چه بخشد کلاه‬
‫تو نشنيدی آن داستان بزرگ‬
‫که شير ژيان آورد پيش گرگ‬
‫که هر کو بخون کيان دست آخت‬
‫زمانه بجز خاک جايش نساخت‬
‫دگر هرچ از گنج نزديک تست‬
‫همه دشمن جان تاريک تست‬
‫ز اسپان پرمايه و گوهران‬
‫ز ديبا و دينار وز افسران‬
‫ز ترگ و ز شمشير و برگستوان‬
‫ز خفتان، وز خنجر هندوان‬
‫همه آلت لشکر و سيم و زر‬
‫فرستی بنزديک ما سربسر‬
‫به بيداد کز مردمان بستدی‬
‫فراز آوريدی ز دست بدی‬
‫بدان باز خری مگر جان خويش‬
‫ازين درکنی زود درمان خويش‬
‫چه اندر خور شهريارست ازان‬
‫فرستم بنزديک شاه جهان‬
‫ببخشيم ديگر همه بر سپاه‬
‫بجای مکافات کرده گناه‬
‫و ديگر که پور گزين ترا‬
‫نگهبان گاه و نگين ترا‬
‫برادرت هر دو سران سپاه‬
‫که همزمان برآرند گردن بماه‬
‫چو هر سه بدين نامدار انجمن‬
‫گروگان فرستی بنزديک من‬
‫بدان تا شوم ايمن از کار تو‬
‫برآرد درخت وفا بار تو‬
‫تو نيز آنگهی برگزينی دو راه‬
‫يکی راه جويی بنزديک شاه‬
‫ابا دودمان نزد خسرو شوی‬
‫بدان سايه ی مهر او بغنوی‬
‫کنم با تو پيمان که خسرو ترا‬
‫بخورشيد تابان برآرد سرا‬
‫ز مهر دل او تو آگه تری‬
‫کزو هيچ نايد چز از بهتری‬
‫بشويی دل از مهر افراسياب‬
‫نبينی شب تيره او را بخواب‬
‫گر از شاه ترکان بترسی ز بد‬
‫نخواهی که آيی بايران سزد‬
‫بپرداز توران و بنشين بچاج‬
‫ببر تخت ساج و بر افراز تاج‬
‫ورت سوی افراسيابست رای‬
‫برو سوی او جنگ ما را مپای‬
‫اگر تو بخواهی بسيچيد جنگ‬
‫مرا زور شيرست و چنگ پلنگ‬
‫بترکان نمانم من از تخت بهر‬
‫کمان من ابرست و بارانش زهر‬
‫بسيچيده ی جنگ خيز اندرآی‬
‫گرت هست با شير درنده پای‬
‫چو صف برکشيد از دو رويه سپاه‬
‫گنهکار پيدا شد از بيگناه‬
‫گرين گفته های مرا نشنوی‬
‫بفرجام کارت پشيمان شوی‬
‫پشيمانی آنگه نداردت سود‬
‫که تيغ زمانه سرت را درود‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*