Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : جهان چون بزاری برآيد همی‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : جهان چون بزاری برآيد همی‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان دوازده رخ‬

*
‫جهان چون بزاری برآيد همی‬
‫بدو نيک روزی سرآيد همی‬
‫چو بستی کمر بر در راه آز‬
‫شود کار گيتيت يکسر دراز‬
‫بيک روی جستن بلندی سزاست‬
‫اگر در ميان دم اژدهاست‬
‫و ديگر که گيتی ندارد درنگ‬
‫سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ‬
‫پرستنده آز و جويای کين‬
‫بگيتی ز کس نشنود آفرين‬
‫چو سرو سهی گوژ گردد بباغ‬
‫بدو بر شود تيره روشن چراغ‬
‫کند برگ پژمرده و بيخ سست‬
‫سرش سوی پستی گرايد نخست‬
‫برويد ز خاک و شود باز خاک‬
‫همه جای ترسست و تيمار و باک‬
‫سر مايه ی مرد سنگ و خرد‬
‫ز گيتی بی آزاری اندر خورد‬
‫در دانش و آنگهی راستی‬
‫گرين دو نيابی روان کاستی‬
‫اگر خود بمانی بگيتی دراز‬
‫ز رنج تن آيد برفتن نياز‬
‫يکی ژرف درياست بن ناپديد‬
‫در گنج رازش ندارد کليد‬
‫اگر چند يابی فزون بايدت‬
‫همان خورده يک روز بگزايدت‬
‫سه چيزت ببايد کزان چاره نيست‬
‫وزو بر سرت نيز پيغاره نيست‬
‫خوری گر بپوشی و گر گستری‬
‫سزد گرد بديگر سخن ننگری‬
‫چو زين سه گذشتی همه رنج و آز‬
‫چه در آز پيچی چه اندر نياز‬
‫چو دانی که بر تو نماند جهان‬
‫چه پيچی تو زان جای نوشين روان‬
‫بخور آنچ داری و بيشی مجوی‬
‫که از آز کاهد همی آبروی‬
دل شاه ترکان چنان کم شنود‬
‫هميشه برنج از پی آز بود‬
‫ازان پس که برگشت زان رزمگاه‬
‫که رستم برو کرد گيتی سياه‬
‫بشد تازيان تا بخلخ رسيد‬
‫بننگ از کيان شد سرش ناپديد‬
‫بکاخ اندر آمد پرآزار دل‬
‫ابا کاردانان هشياردل‬
‫چو پيران و گرسيوز رهنمون‬
‫قراخان و چون شيده و گرسيون‬
‫برايشان همه داستان برگشاد‬
‫گذشته سخنها همه کرد ياد‬
‫که تا برنهادم بشاهی کلاه‬
‫مرا گشت خورشيد و تابنده ماه‬
‫مرا بود بر مهتران دسترس‬
‫عنان مرا برنتابيد کس‬
‫ز هنگام رزم منوچهر باز‬
‫نبد دست ايران بتوران دراز‬
‫شبيخون کند تا در خان من‬
‫از ايران بيازند بر جان من‬
‫دلاور شد آن مردم نادلير‬
‫گوزن اندر آمد ببالين شير‬
‫برين کينه گر کار سازيم زود‬
‫وگرنه برآرند زين مرز دود‬
‫سزد گر کنون گرد اين کشورم‬
‫سراسر فرستادگان گسترم‬
‫ز ترکان وز چين هزاران هزار‬
‫کمربستگان از در کارزار‬
‫بياريم بر گرد ايران سپاه‬
‫بسازيم هر سو يکی رزمگاه‬
‫همه موبدان رای هشيار خويش‬
‫نهادند با گفت سالار خويش‬
‫که ما را ز جيحون ببايد گذشت‬
‫زدن کوس شاهی بران پهن دشت‬
‫بموی لشکر گهی ساختن‬
‫شب و روز نسودن از تاختن‬
‫که آن جای جنگست و خون ريختن‬
‫چه با گيو و با رستم آويختن‬
‫سرافراز گردان گيرنده شهر‬
‫همه تيغ کين آب داده به زهر‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*