Home / Short Stories / داستان کوتاه : يک صبح معمولی اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : يک صبح معمولی اثر سکینه محمدی

Man sleeping in bed

يک صبح معمولی

زن روبروی آينه می نشيند و مرد را در آينه می بيند كه طاقباز خوابيده است و دهانش باز مانده‌ . زن احساس می كند كه هيچ حسی نسبت به مرد ندارد . حتی همان احساس نفرتی كه در اوايل زندگی

او را وادار می كرد كه دهانش را كج كند، ابروهايش را درهم بكشد و هرچه فحش بلد بود، تند تند توی ذهنش به مرد بگويد و با مشت محكم بزند توی صورت مرد و بعد بلند بلند بخندد، آن قدر بخندد

كه اشك توی چشمهايش جمع شود، صدايش بگيرد و از خنده بميرد .

*

مرد با چشمهايی نيمه‌باز به زن نگاه می كند كه پشت به او، روبروی آينه نشسته است و زل زده است به چشمهايش در آينه و مدام رژ را در دستهايش می چرخاند، انگار كه اصلا حواسش توی اتاق

نيست‌ .

مرد هيچ حسی نسبت به زن نداشت‌ . حتی وقتی مادرش گفته بود : او دختر خوبی است خوشگل‌، كاری و سالم‌ . هيچ نگفته بود و به مادرش نگاه كرده بود و ديده بود كه خواهرش ذوق زده بود و

دويده بود توی حياط و برادرش به او نگاه كرده بود با پوزخندی و شكلات پسرش را گرفته بود تا برايش باز كند .

و مادرش بود كه به تقلا افتاده بود و همان طور كه گفته بود يك ماه نشده دست دختر را توی دست او گذاشته بود . و مرد زندگی اش را آغاز كرده بود بدون هيچ حسی نسبت به زن‌ .

زن بلند می شود، به آشپزخانه می رود . زير كتری را روشن می كند و به عكس خودش و مرد نگاه می كند كه می خندند . خنده‌اي نه از روی خوشحالی، تنها برای اينكه گفته باشند “سيب‌” و دهانشان

باز باشد . فقط و فقط برای اينكه بعدها بچه‌هايشان بگويند : پدر و مادر عاشق هم بودند . خيلی خوشبخت بودند .

*

مرد پاهايش را جمع می كند توی شكمش و چشمهايش را می بندد . مرد وقتی تنها می شد احساس راحتی بيشتری می كرد . هر كاری كه دلش می خواست انجام می داد و همه چيز را به هم می ريخت‌

كتابهای زن را از داخل قفسه برمی داشت‌، آنها را ورق می زد و به عكسهايش نگاه می كرد و آنها را پرت می كرد وسط اتاق و داد می زد : آخر مگر بيكاری زن‌! يك ذره عقل توی كله‌ات نيست‌ . و

می خنديد .

اما وقتی كه زن توی اتاق بود مرد به طرف قفسه كتابها می رفت‌ . كتابی را برمی داشت ورق می زد و می گفت‌ : چه مخی داری تو! چه حوصله‌ای، آفرين‌!

و كتابهارا همان طور مرتب توی قفسه می گذاشت‌ .

*

زن چای را دم می كند و طبق عادت هميشگی دو استكان برمی دارد و آنها را با دستمال تميز می كند و روی ميز می گذارد .

مادرش هميشه گفته بود : دختر بايد تميز كار كند . همه چيز را مرتب كند و قبل از اينكه مردش چيزی بگويد غذايش را آماده كند تا شوهرش از او راضی باشد .

و زن هميشه قبل از آمدن مرد به آشپزخانه‌، ميز را آماده می كرد و منتظر مرد می شد حتی همان اوايل زندگی كه از مرد متنفر بود .

*

مرد با صداي باز شدن در، بيدار می شود و به زن نگاه می كند كه روبروی آينه می نشيند . مرد به موهای بور زن نگاه می كند كه فرهای ريز دارد و ياد حرف همكارش می افتد كه گفته بود : من از

زنهايی كه موهای بور دارند خوشم می آيد با فرهای ريز .

و او به ياد موهای زنش افتاده بود و فكر كرده بود كه اگر زنش با او ازدواج می كرد حتما عاشق هم می شدند و از زن بدش آمد با آن موهای بور و فرهای ريز .

و شب كه آمده بود خانه‌، به زن نگاه نكرده بود. شام نخورده بود و توی هال خوابيده بود .

مرد مگسی را كه روی صورتش نشسته است با دست می پراند و به زن كه خط لب می كشيد نگاه می كند و خميازه بلندی می كشد .

*

زن يكه‌ای می خورد و به مرد نگاه می كند و می گويد : بيدار شدی؟

و سعی می كند لبخند بزند ولی فقط لبهايش از هم باز می شود و دوباره مشغول كار خودش می شود و فكر می كند كه وقتی مرد از خواب بلند می شود چمشهايش درشت‌تر و قشنگ‌تر می شود ولی

پيرتر به نظر می رسد .

مرد پتو را كه مچاله شده و كناری افتاه با پا روی زمين می اندازد . روی تخت می نشيند و به زن كه در حال ريمل زدن است نگاه می كند و می گويد : كولر را روشن كن‌ .

زن كه همچنان مشغول كار خودش است می گويد : هوا كه گرم نيست ولی پنجره را باز می كنم كه هوای اتاق هم عوض شود .

مرد ناخودآگاه ابروهايش درهم می رود و با صدای كلفتی می گويد : گفتم كولر را روشن كن‌ !

*

زن ريمل را پرت می كند روی ميز و بلند می شود . كولر را روشن می كند و به مرد كه دوباره دراز كشيده نگاه می كند و احساس می كند كه از مرد متنفر است و دلش می خواهد كه با مشت بزند

توی صورت مرد .

*

مرد به پنجره بسته نگاه می كند و با خودش می گويد : كاش پنجره را باز می كرد ولی نه‌! دختر خوبی است‌ . از من حرف شنوی دارد .

و احساس می كند كه زن را دوست دارد و چشمهايش را روی هم می گذارد .

سکینه محمدی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*