Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : برو آفرين کرد کای شهريار‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : برو آفرين کرد کای شهريار‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بيژن و منيژه‬

در بند شدن گرگین بفرمان کیخسرو

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫برو آفرين کرد کای شهريار‬
‫هميشه جهان را بشادی گذار‬
‫انوشه جهاندار نيک اخترا‬
‫نبينی که بر سر چه آمد مرا‬
‫ز گيتی يکی پور بودم جوان‬
‫شب و روز بودم بدوبر نوان‬
‫بجانش پر از بيم گريان بدم‬
‫ز درد جداييش بريان بدم‬
‫کنون آمد ای شاه گرگين ز راه‬
‫زبان پر ز يافه روان پر گناه‬
‫بدآگاهی آورد از پور من‬
‫ازان نامور پاک دستور من‬
‫يکی اسب ديدم نگونسار زين‬
‫ز بيژن نشانی ندارد جزين‬
‫اگر داد بيند بدين کار ما‬
‫يکی بنگرد ژرف سالار ما‬
‫ز گرگين دهد داد من شهريار‬
‫کزو گشتم اندر جهان خاکسار‬
‫غمی شد ز درد دل گيو شاه‬
‫برآشفت و بنهاد فرخ کلاه‬
‫رخ شاه بر گاه بی رنگ شد‬
‫ز تيمار بيژن دلش تنگ شد‬
‫بگيو آنگهی گفت گرگين چه گفت‬
‫چه گويد کجا ماند از نيک جفت‬
‫ز گفتار گرگين پس آنگاه گيو‬
‫سخن گفت با خسرو از پور نيو‬
‫چو از گيو بشنيد خسرو سخن‬
‫بدو گفت منديش و زاری مکن‬
‫که بيژن بجانست خرسند باش‬
‫بر اميد گم بوده فرزند باش‬
‫که ايدون شنيدستم از موبدان‬
‫ز بيدار دل نامور بخردان‬
‫که من با سواران ايران بجنگ‬
‫سوی شهر توران شوم بی درنگ‬
‫بکين سياوش کشم لشکرا‬
‫بپيلان سرآرم از آن کشورا‬
‫بدان کينه اندر بود بيژنا‬
‫همی رزم جويد چو آهرمنا‬
‫تو دل را بدين کار غمگين مدار‬
‫من اين را همانا بسم خواستار‬
‫بشد گيو يکدل پر اندوه و درد‬
‫دو ديده پر از آب و رخساره زرد‬
‫چو گرگين بدرگاه خسرو رسيد‬
‫ز گردان در شاه پردخته ديد‬
‫ز تيمار بيژن همه مهتران‬
‫ز درگاه با گيو رفته سران‬
‫همه پر ز درد و همه پر زرنج‬
‫همه همچو گم کرده صد گونه گنج‬
‫پراگنده رای و پراگنده دل‬
‫همه خاک ره ز اشک کرده چو گل‬
‫وزين روی گرگين شوريده رفت‬
‫بنزديک ايوان درگاه تفت‬
‫چو در پيش کيخسرو آمد زمين‬
‫ببوسيد و بر شاه کرد آفرين‬
‫چو الماس دندانهای گراز‬
‫بر تخت بنهاد و بردش نماز‬
‫که خسرو بهر کار پيروز باد‬
‫همه روزگارش چو نوروز باد‬
‫سر دشمنان تو بادا بگاز‬
‫بريده چنان کار سران گراز‬
‫بدندانها چون نگه کرد شاه‬
‫بپرسيد و گفتش که چون بود راه‬
‫کجا ماند از تو جدا بيژنا‬
‫بروبر چه بد ساخت آهرمنا‬
‫چو خسرو چنين گفت گرگين بجای‬
‫فرو ماند خيره هميدون بپای‬
‫ندانست پاسخ چه گويد بدوی‬
‫فروماند بر جای بر زرد روی‬
‫زبان پر ز يافه روان پر گناه‬
‫رخان زرد و لرزان تن از بيم شاه‬
‫چو گفتارها يک بديگر نماند‬
‫برآشفت وز پيش تختش براند‬
‫همش خيره سر ديد هم بدگمان‬
‫بدشنام بگشاد خسرو زبان‬
‫بدو گفت نشنيدی آن داستان‬
‫که دستان زدست از گه باستان‬
‫که گر شير با کين گودرزيان‬
‫بسيچد تنش را سر آيد زمان‬
‫اگر نيستی از پی نام بد‬
‫وگر پيش يزدان سرانجام بد‬
‫بفرمودمی تا سرت را ز تن‬
‫بکنيد بکردار مرغ اهرمن‬
‫بفرمود خسرو بپولادگر‬
‫که بندگران ساز و مسمارسر‬
‫هم اندر زمان پای کردش ببند‬
‫که از بند گيرد بدانديش پند‬
‫بگيو آنگهی گفت بازآر هوش‬
‫بجويش بهر جای و هر سو بکوش‬
‫من اکنون ز هر سو فراوان سپاه‬
‫فرستم بجويم بهر جا نگاه‬
‫ز بيژن مگر آگهی يابما‬
‫بدين کار هشيار بشتابما‬
‫وگر دير يابيم زو آگهی‬
‫تو جای خرد را مگردان تهی‬
‫بمان تا بيايد مه فرودين‬
‫که بفروزد اندر جهان هور دين‬
‫بدانگه که بر گل نشاندت باد‬
‫چو بر سر همی گل فشاندت باد‬
‫زمين چادر سبز در پوشدا‬
‫هوا بر گلان زار بخروشدا‬
‫بهرسو شود پاک فرمان ما‬
‫پرستش که فرمود يزدان ما‬
‫بخواهم من آن جام گيتی نمای‬
‫شوم پيش يزدان بباشم بپای‬
‫کجا هفت کشور بدو اندرا‬
‫ببينم بر و بوم هر کشورا‬
‫کنم آفرين بر نياکان خويش‬
‫گزيده جهاندار و پاکان خويش‬
‫بگويم ترا هر کجا بيژنست‬
‫بجام اندرون اين مرا روشنست‬
‫چو بشنيد گيو اين سخن شاد شد‬
‫ز تيمار فرزند آزاد شد‬
‫بخنديد و بر شاه کرد آفرين‬
‫که بی تو مبادا زمان و زمين‬
‫بکام تو بادا سپهر بلند‬
‫بجان تو هرگز مبادا گزند‬
‫ز نيکی دهش بر تو باد آفرين‬
‫که بر تو برازد کلاه و نگين‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*