Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز گرگين پس آنگه سخن بازجست‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ز گرگين پس آنگه سخن بازجست‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

داستان بيژن و منيژه‬

رفتن گیو به نزد کیخسرو برای دادخواهی

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫
‫ز گرگين پس آنگه سخن بازجست‬
‫که چون بود خود روزگار از نخست‬
‫زمانه بجايش کسی برگزيد‬
‫وگر خود ز چشم تو شد ناپديد‬
‫ز بدها چه آمد مر او را بگوی‬
‫چه افگند بند سپهرش بروی‬
‫چه ديو آمدش پيش در مرغزار‬
‫که او را تبه کرد و برگشت کار‬
‫تو اين مرده ری اسب چون يافتی‬
‫ز بيژن کجا روی برتافتی‬
‫بدو گفت گرگين که بازآر هوش‬
‫سخن بشنو و پهن بگشای گوش‬
‫که اين کار چون بود و کردار چون‬
‫بدان بيشه با خوک پيکار چون‬
‫بدان پهلوانا و آگاه باش‬
‫هميشه فروزنده ی گاه باش‬
‫برفتيم ز ايدر بجنگ گراز‬
‫رسيديم نزديک ارمان فراز‬
‫يکی بيشه ديديم کرده چو دست‬
‫درختان بريده چراگاه پست‬
‫همه جای گشته کنام گراز‬
‫همه شهر ارمان از آن در کزاز‬
‫چو ما جنگ را نيزه برگاشتيم‬
‫ببيشه درون بانگ برداشتيم‬
‫گراز اندر آمد بکردار کوه‬
‫نه يک يک بهر جای گشته گروه‬
‫بکرديم جنگی بکردار شير‬
‫بشد روز و نامد دل از جنگ سير‬
‫چو پيلان بهم بر فگنديمشان‬
‫بمسمار دندان بکنديمشان‬
‫وزآنجا بايران نهاديم روی‬
‫همه راه شادان و نخچير جوی‬
‫برآمد يکی گور زان مرغزار‬
‫کزان خوبتر کس نبيند نگار‬
‫بکردار گلگون گودرز موی‬
‫چو خنگ شباهنگ فرهاد روی‬
‫چو سيمش دو پا و چو پولاد سم‬
‫چو شبرنگ بيژن سر و گوش و دم‬
‫بگردن چو شير و برفتن چو باد‬
‫تو گفتی که از رخش دارد نژاد‬
‫بر بيژن آمد چو پيلی نژند‬
‫برو اندر افگند بيژن کمند‬
‫فگندن همان بود و رفتن همان‬
‫دوان گور و بيژن پس اندر دمان‬
‫ز تازيدن گور و گرد سوار‬
‫برآمد يکی دود زان مرغزار‬
‫بکردار دريا زمين بردميد‬
‫کمندافگن و گور شد ناپديد‬
‫پی اندر گرفتم همه دشت و کوه‬
‫که از تاختن شد سمندم ستوه‬
‫ز بيژن نديدم بجايی نشان‬
‫جزين اسب و زين از پس ايدر کشان‬
‫دلم شد پر آتش ز تيمار اوی‬
‫که چون بود با گور پيکار اوی‬
‫بماندم فراوان بر آن مرغزار‬
‫همی کردمش هر سوی خواستار‬
‫ازو باز گشتم چنين نااميد‬
‫که گور ژيان بود و ديو سپيد‬
‫چو بشنيد گيو اين سخن هوشيار‬
‫بدانست کو را تباهست کار‬
‫ز گرگين سخن سربسر خيره ديد‬
‫همی چشمش از روی او تيره ديد‬
‫رخش زرد از بيم سالار شاه‬
‫سخن لرزلرزان و دل پر گناه‬
‫چو فرزند را گيو گم بوده ديد‬
‫سخن را برآنگونه آلوده ديد‬
‫ببرد اهرمن گيو را دل ز جای‬
‫همی خواست کو را درآرد ز پای‬
‫بخواهد ازو کين پور گزين‬
‫وگر چند نيک آيد او را ازين‬
‫پس انديشه کرد اندران بنگريد‬
‫نيامد همی روشنايی پديد‬
‫چه آيد مرا گفت از کشتنا‬
‫مگر کام بدگوهر آهرمنا‬
‫به بيژن چه سود آيد از جان اوی‬
‫دگرگونه سازيم درمان اوی‬
‫بباشيم تا زين سخن نزد شاه‬
‫شود آشکارا ز گرگين گناه‬
‫ازو کين کشيدن بسی کار نيست‬
‫سنان مرا پيش ديوار نيست‬
‫بگرگين يکی بانگ برزد بلند‬
‫که ای بدکنش ريمن پرگزند‬
‫تو بردی ز من شيد و ماه مرا‬
‫گزين سواران و شاه مرا‬
‫فگندی مرا در تک و پوی پوی‬
‫بگرد جهان اندرون چاره جوی‬
‫پس اکنون بدستان و بند و فريب‬
‫کجا يابی آرام و خواب و شکيب‬
‫نباشد ترا بيش ازين دستگاه‬
‫کجا من ببينم يکی روی شاه‬
‫پس آنگه بخواهم ز تو کين خويش‬
‫ز بهر گرامی جهانبين خويش‬
‫وز آنجا بيامد بنزديک شاه‬
‫دو ديده پر از خون و دل کينه خواه‬

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

 

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*