Home / Literature / سروده ای از خلیل الله خلیلی : اشک یتیم آواره

سروده ای از خلیل الله خلیلی : اشک یتیم آواره

khalili - 1


اشک یتیم آواره

*
گفت شب الماس را اشک یتیم
از کجا آیی کجا باشی مقیم
گفت از ظلمات می آیم برون
از دل سنگ سیاه قیر گون
جایگاهم تاج شاهان بوده است
تارک گیتی ستانان بوده است
بوده ام عقد گلوی مهوشان
زینت انگشت خوبان جهان
بوده ام با ماهرویان شامها
در بساط عیش درد آشامها
دیده ام گوهر نشان اورنگها
رقصها با بادهء گلرنگ ها
قطره ام از چشمه سار آفتاب
دخترم از دودمان مهتاب
ماه پرورده مرا شبها به بر
شیر من داده ز پستان سحر
اشک گفتا زاده ام از خون دل
دخترم من دختر محزون دل
مادرم داده بخونم پرورش
آفریده هستیم را از تپش
کرده با داغ جگر همخانه ام
ساخته از درد و غم کاشانه ام
دیده ام من مادرم را بی کفن
در میان خون و آتش در وطن
شعله ور جسم برادر دیده ام
تر بخون رخسار خواهر دیده ام
طفل اشکم از وطن آواره ام
بی پدر بی مادر و بیچاره ام
داشتی گر این یتیم بی وطن
بر برهنه قامت خود پیرهن
چون عقیقش بر گریبان می شدم
چون ستاره زیب دامان می شدم

خلیل الله خلیلی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*