Home / Short Stories / داستان کوتاه : مرد اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : مرد اثر سکینه محمدی

Man Crying

مرد

امشب هم مثل شب های قبل است . کز کرده ام گوشه ی اتاق و پاهايم را جمع کرده ام توی شکمم و خيره شده ام به در. رو به روی در نشسته ام، اما احساس امنيت ندارم . فکر می کنم در را باز می

کند و می آيد داخل اتاق . صدای پاهايش را می شنوم . واضح ترين صدايی است که به گوشم می رسد . پنج قدم ديگر که بردارد می رسد پشت در اتاقم .

يک، دو، سه، چهار، پنج

قلبم تند تند می زند . اگر موقع قفل کردن در، دستم لرزيده باشد و در قفل نشده باشد؟ دستگيره در را می گيرد . به سمت پايين مي کشد . در باز نمی شود . در قفل است . “خدايا شکرت” چند بار ديگر

دستگيره در را بالا و پايين می کند . قلبم تند تند می زند . اگر در باز شود؟ قلبم تند تند می زند . گلويم خشک شده است . چشم هايم گشاد شده اند و به در خيره مانده ام . با مشت محکم می کوبد به در.

“لعنتی در را باز کن” پاهايم را بيشتر جمع می کنم توی شکمم . خودم را مچاله تر می کنم . پشتم را به ديوار فشار می دهم . محکم تر می کوبد به در . دو دستش را مشت کرده و می کوبد .” در را

باز کن”

پشتم را بيشتر فشار می دهم به ديوار. چه خوب می شد اگر می رفتم داخل ديوار و ناپديد می شدم .

چند بار ديگر دستگيره در را بالا و پايين می کند . در قفل است . با لگد محکم می کوبد به در . “اگر در را بشکند؟” دست هايم عرق کرده اند . اشک از چشم هايم جاری می شود . با مشت و لگد می

کوبد به در . خسته شده است . اين را از شدت ضربه هايش می فهمم . تا ده که بشمارم از نفس می افتد و می رود اتاقش .

يک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده!

با لگد، ضربه ی آخر را به در اتاق می زند و می رود .

قلبم هم چنان تند می زند . دست هايم را که عرق کرده اند می مالم به هم و آهسته بلند می شوم . پشتم چسبيده به ديوار و عرق سردی کرده است . به طرف در می روم . گوشم را می چسبانم به در.

صدای نفس هايش را می شنوم . هنوز نرفته است . پشت در اتاق است . امشب حالش بدتر از شب های قبل است . می فهمم .

پشت در اتاق می ايستم و گوشم را می چسبانم به در. صدای خس خس سينه اش را می شنوم. بلند می شود . صدای قدم هايش بلند تر از هميشه در گوشم می پيچد .

پنج قدم که بردارد می رسد به در اتاقش. کليد را می اندازد . در را باز می کند . لامپ اتاق را روشن می کند . خودش را به تخت می رساند و ولو می شود روی تخت و با چشم های از حدقه در آمده

زل می زند به سقف، تا خوابش ببرد .

لامپ اتاق را روشن نکرده است . لامپ را که روشن کند، نورش می افتد توی اتاقم . امشب حالش بدتر از شب های ديگر است . صدای فريادش بلند می شود . با مشت می کوبد به ديوار .

تاپ، تاپ، تاپ

ضربان قلبم تند تر می شود .

فرياد هايش به ضجه تبديل می شود . محکم تر می کوبد به ديوار. ضجه هايش آرام آرام تبديل می شود به هق هق. بلند بلند گريه می کند .

گريه اش قبلم را می لرزاند . دست و پايم سست می شوند . می نشينم کنار در. اشک هايم ناخوادگاه می ريزند .

در اتاق را باز می کنم . پنج قدم که بردارم می رسم پشت در اتاقش. در اتاق باز است . افتاده است روی تخت . پتو را کشيده است روی صورتش. هق هق گريه اش کل بدنش را می لرزاند . کنارش

دراز می کشم . پتو را از روی صورتش کنار می زنم . صورتش خيس خيس است . بغلش می کنم . به صورتش خيره می شوم . به خودم می گويم اين همان مردی است که دوستش داری. اشک

هايش را پاک می کنم . چشم هايش را که بسته است می بوسم و محکم تر در آغوشش می گيرم .

سکینه محمدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*