Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : نبودم یک نفس طاقت که چشم ازیار بربندم

سروده ای از منصور حلاج : نبودم یک نفس طاقت که چشم ازیار بربندم

 

 

mansoor-al-hallaj1

 

نبودم یک نفس طاقت که چشم ازیار بربندم

کنون در خواب اگر ببینم خیال دوست خورسندم

به جانت ای دلارام که تا غایب شدم از تو

به دل مشتاق دیدارم  به جانت آرزومندم

شدم صید و همی گفتم که بر بندی به فتراکم

بناگه از جدائی ها  جدا شد بند از بندم

اگر خاک وجود من برد باد فنا هرگز

بگرد دامنت گردی نشستن نیز نپسندم

در ایام فراق تو ز غیرت دوختم دیده

نپنداری که دور ازتو  نظر بر غیرت افکندم

به خاک پای تو جانا که کحل چشم خود سازم

اگر باد آورد گردی ز خوارزم و سمرقندم

چو من دیوانه عشقم نخواهد داشتن سودی

اگر حاکم نهد بندم و گر عاقل دهد پندم

مرا گفتی  حسین از من که دل برکندی و رفتی

نکندم دل ز تو جانا و لیکن جان بسی کندم

 

حسین منصور حلاج

حلاج

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*