Home / Literature / سروده ای از محمد حسن بارق شفیعی : مادر، مرا ببخش

سروده ای از محمد حسن بارق شفیعی : مادر، مرا ببخش

محمد حسن بارق شفیعی

 

مادر، مرا ببخش

*

مادر، مرا ببخش
می‌خواستم به باغ تو، نخل امید من
سبز و بلند و شنگ و شکوفا شود، نشد
هر شاخه،
هر ستاخ –
پُر برگ‌ و‌بار و خرّم و زیبا شود، نشد
هر برگ گل به شاخ:
تصویر جلوه‌ پرور فردا شود، نشد
مادر، مرا ببخش
می‌خواستم به گاه بهار شکوفه‌ها
ذرّات جان من
چون نور عشق
گرم و شتابان و پُر فروغ:
در رگ رگ شکفتن گل‌ها شود، نشد
مادر، مرا ببخش
می‌خواستم ز چاک گریبان دره‌ها
این‌پاره‌های پیکر خونین کوهسار
– وادیِّ خامشان –
تا شعله‌زار دامن تفتان دشت‌ها
با شبنم بهار چمن شست‌و‌شو دهم
تا هر که بنگرد به تو، شیدا شود، نشد
مادر، مرا ببخش
می‌خواستم که هر چه ز خاک تو سر زند
با رنگ و بوی زینت روی زمین شود،
می‌خواستم که هر که به نام تو می‌زید:
نیروی آفرینش عصر نوین شود،
– جهان آفرین شود-
طراح نظم تازهٔ دنیا شود، نشد
مادر، مرا ببخش
می‌خواستم به دامن صحرا، چکاد کوه،
بر اوج سبز شاخ ِ سپیدار دیرسال:
هر زندخوان زندهٔ باغ و بهار تو
بهتر ز هر عقاب فضا گرد کاینات
سیمرغ ره‌گشای ثریا شود، نشد
مادر، مرا ببخش
که در روزگار من:
“آیین طالبانه”ی بگذشته‌های دور،
پرغوی جنگلیّ  ستمبارگان زور
دست ستم ز دامن پاکت رها نکرد.
مادر، مرا ببخش
می‌خواستم برون و برون‌تر ز خویشتن
هر همزمان من
از دانگی برون جهد و خرمنی شود
یعنی به رغم “من” همه‌جا “ما” شود، نشد
مادر، مرا ببخش
زین واپسین “گناه”
می‌خواستم تمامت این‌ناتمام‌ها،
این‌ایده‌آل‌ها،
از من جدا شود
وین جان ناتوان ز “آینده” ناامید،
بی‌انتظار و بی‌خود و تنها شود، نشد

محمد حسن بارق شفیعی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*