Home / Literature / سروده ای از خلیل الله خلیلی : آفتاب اهل عرفان با یزید

سروده ای از خلیل الله خلیلی : آفتاب اهل عرفان با یزید

khalili - 1

آفتاب اهل عرفان با یزید

 

*

مرغ جانش چون سوی جانان پرید،
مخلصی دیدش پس از چندی به خواب
گفتش”ای راز آشنای راهیاب!
از تو پرسیدند آیا در لحد
گوشه ای از ماجرای نیک و بد ؟”
گفت : آری،آن دو شبح هولناک
تکیه ام دادند بر دیوار خاک
گَرد رفتندم به لطف از چشم و روی
بعد از آن گشتند جویایم که “گوی
با یزید!از بندگان کیستی ؟
جبهه سای آستان کیستی ؟”
گفتم :”اندر پاسخ من سود نیست
حرف من روشنگر مقصود نیست
باز گردید و سوی مولا شوید
وز در او حال من جویا شوید
تا به صف بندگان می خواندم،
یا ز درگاه کرم می راندم ”

خلیل الله خلیلی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*