Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بيامد پر انديشه و روی زرد‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بيامد پر انديشه و روی زرد‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

تلاش خاقان چین برای شناختن دلاور پیاده ای که اشکبوس را کشته بود

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫بيامد پر انديشه و روی زرد‬
‫بپرسيد زان نامداران مرد‬
‫بپيران چنين گفت هومان گرد‬
‫که دشمن ندارد خردمند خرد‬
‫بزرگان ايران گشاده دلند‬
‫تو گويی که آهن همی بگسلند‬
‫کنون تا بيامد از ايران سپاه‬
‫همی برخروشند زان رزمگاه‬
‫بدو گفت پيران که هر چند يار‬
‫بيايد بر طوس از ايران سوار‬
‫چو رستم نباشد مرا باک نيست‬
‫ز گرگين و بيژن دلم چاک نيست‬
‫سپه را دو رزم گرانست پيش‬
‫بجويند هر کس بدين نام خويش‬
‫وزان جايگه پيش کاموس رفت‬
‫بنزديک منشور و فرطوس تفت‬
‫چنين گفت کامروز رزمی بزرگ‬
‫برفت و پديد آمد از ميش گرگ‬
‫ببينيد تا چاره ی کار چيست‬
‫بران خستگيها بر آزار چيست‬
‫چنين گفت کاموس کامروز جنگ‬
‫چنان بد که نام اندر آمد بننگ‬
‫برزم اندرون کشته شد اشکبوس‬
‫وزو شادمان شد دل گيو و طوس‬
‫دلم زان پياده به دو نيم شد‬
‫کزو لشکر ما پر از بيم شد‬
‫ببالای او بر زمين مرد نيست‬
‫بدين لشکر او را هم آورد نيست‬
‫کمانش تو ديدی و تير ايدرست‬
‫بزور او ز پيل ژيان برترست‬
‫همانا که آن سگزی جنگجوی‬
‫که چندين همی برشمردی ازوی‬
‫پياده بدين رزمگاه آمدست‬
‫بياری ايران سپاه آمدست‬
‫بدو گفت پيران که او ديگرست‬
‫سواری سرافراز و کنداورست‬
‫بترسيد پس مرد بيدار دل‬
‫کجا بسته بود اندران کار دل‬
‫ز پيران بپرسيد کان شير مرد‬
‫چگونه خرامد بدشت نبرد‬
‫ز بازو و برزش چه داری نشان‬
‫چه گويد بورد با سرکشان‬
‫چگونست مردی و ديدار اوی‬
‫چگونه شوم من بپيکار اوی‬
‫گرا يدونک اويست کامد ز راه‬
‫مرا رفت بايد بوردگاه‬
‫بدو گفت پيران که اين خود مباد‬
‫که او آيد ايدر کند رزم ياد‬
‫يکی مرد بينی چو سرو سهی‬
‫بديدار با زيب و با فرهی‬
‫بسا رزمگاها که افراسياب‬
‫ازو گشت پيچان و ديده پرآب‬
‫يکی رزمسازست و خسروپرست‬
‫نخست او برد سوی شمشير دست‬
‫بکين سياوش کند کارزار‬
‫کجا او بپروردش اندر کنار‬
‫ز مردان کنند آزمايش بسی‬
‫سليح ورا برنتابد کسی‬
‫نه برگيرد از جای گرزش نهنگ‬
‫اگر بفگند بر زمين روز جنگ‬
‫زهی بر کمانش بر از چرم شير‬
‫يکی تير و پيکان او ده ستير‬
‫برزم اندر آيد بپوشد زره‬
‫يکی جوشن از بر ببندد گره‬
‫يکی جامه دارد ز چرم پلنگ‬
‫بپوشد بر و اندر آيد بجنگ‬
‫همی نام ببربيان خواندش‬
‫ز خفتان و جوشن فزون داندش‬
‫نسوزد در آتش نه از آب تر‬
‫شود چون بپوشد برآيدش پر‬
‫يکی رخش دارد بزير اندرون‬
‫تو گفتی روان شد که بيستون‬
‫همی آتش افروزد از خاک و سنگ‬
‫نيارامد از بانگ هنگام جنگ‬
‫ابا اين شگفتی بروز نبرد‬
‫سزد گر نداری تو او را بمرد‬
‫چو بشنيد کاموس بسيار هوش‬
‫بپيران سپرد آن زمان چشم و گوش‬
‫همانا خوش آمدش گفتار اوی‬
‫برافروخت زان کار بازار اوی‬
‫بپيران چنين گفت کای پهلوان‬
‫تو بيدار دل باش و روشن روان‬
‫ببين تا چه خواهی ز سوگند سخت‬
‫که خوردند شاهان بيدار بخت‬
‫خورم من فزون زان کنون پيش تو‬
‫که روشن شود زان دل و کيش تو‬
‫که زين را نبردارم از پشت بور‬
‫بنيروی يزدان کيوان و هور‬
‫مگر بخت و رای تو روشن کنم‬
‫بريشان جهان چشم سوزن کنم‬
‫بسی آفرين خواند پيران بدوی‬
‫که ای شاه بينادل و راستگوی‬
‫بدين شاخ و اين يال و بازوی و کفت‬
‫هنرمند باشی ندارم شگفت‬
‫بکام تو گردد همه کار ما‬
‫نماندست بسيار پيکار ما‬
‫وزان جايگه گرد لشکر بگشت‬
‫بهر خيمه و پردهای برگذشت‬
‫بگفت اين سخن پيش خاقان چين‬
‫همی گفت با هر کسی همچنين‬

 

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*