Home / Literature / سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باغبانى چون نظر در باغ کرد‬

سروده ای از مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) : باغبانى چون نظر در باغ کرد‬

DSC_0003 (Small)45 (Medium)

 

‫‫تنها کردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر‬

*
‫‫‫‫‫
‫باغبانى چون نظر در باغ کرد‬
‫ديد چون دزدان به باغ خود سه مرد‬
‫يك فقيه و يك شريف و صوفيى‬
‫هر يكى شوخى بدى لايوفيى‬
‫گفت با اينها مرا صد حجت است‬
‫ليك جمع اند و جماعت قوت است‬
‫بر نيايم يك تنه با سه نفر‬
‫پس ببرمشان نخست از همدگر‬
‫هر يكى را من به سويى افكنم‬ ‫
چون که تنها شد سبيلش بر کنم‬
‫حيله کرد و کرد صوفى را به راه‬
‫تا کند يارانش را با او تباه‬
‫گفت صوفى را برو سوى وثاق‬
‫يك گليم آور براى اين رفاق‬
‫رفت صوفى گفت خلوت با دو يار‬
‫تو فقيهى وين شريف نامدار‬
‫ما به فتوى تو نانى مى خوريم‬
‫ما به پر دانش تو مى پريم‬
‫وين دگر شه زاده و سلطان ماست‬
‫سيد است از خاندان مصطفاست‬
‫کيست آن صوفى شكم خوار خسيس‬
‫تا بود با چون شما شاهان جليس‬
‫چون بيايد مر و را پنبه کنيد‬
‫هفته اى بر باغ و راغ من زنيد‬
‫باغ چه بود جان من آن شماست‬
‫اى شما بوده مرا چون چشم راست‬
‫وسوسه کرد و مر ايشان را فريفت‬
‫آه کز ياران نمى بايد شكيفت‬
‫چون به ره کردند صوفى را و رفت‬
‫خصم شد اندر پيش با چوب زفت‬
‫گفت اى سگ صوفيى باشد که تيز‬
‫اندر آيى باغ ما تو از ستيز‬
‫اين جنيدت ره نمود و بايزيد‬
‫از کدامين شيخ و پيرت اين رسيد‬
‫کوفت صوفى را چو تنها يافتش‬
‫نيم کشتش کرد و سر بشكافتش‬
‫گفت صوفى آن من بگذشت ليك‬
‫اى رفيقان پاس خود داريد نيك‬
‫مر مرا اغيار دانستيد هان‬
‫نيستم اغيارتر زين قلتبان‬
‫اين چه من خوردم شما را خوردنى است‬
‫وين چنين شربت جزاى هر دنى است‬
‫اين جهان کوه است و گفت وگوى تو‬
‫از صدا هم باز آيد سوى تو‬
‫چون ز صوفى گشت فارغ باغبان‬
‫يك بهانه کرد ز آن پس جنس آن‬
‫کاى شريف من برو سوى وثاق‬
‫که ز بهر چاشت پختم من رقاق‬
‫بر در خانه بگو قيماز را‬
‫تا بيارد آن رقاق و قاز را‬
‫چون به ره کردش بگفت اى تيز بين‬
‫تو فقيهى ظاهر است اين و يقين‬
‫او شريفى مى کند دعوى سرد‬
‫مادر او را که داند تا که کرد‬
‫بر زن و بر فعل زن دل مى نهيد‬
‫عقل ناقص و آن گهانى اعتماد‬
‫خويشتن را بر على و بر نبى‬
‫بسته است اندر زمانه بس غبى‬
‫هر که باشد از زنا و زانيان‬
‫اين برد ظن در حق ربانيان‬
‫هر که بر گردد سرش از چرخها‬
‫همچو خود گردنده بيند خانه را‬
‫آن چه گفت آن باغبان بو الفضول‬
‫حال او بد، دور از اولاد رسول‬
‫گر نبودى او نتيجه مرتدان‬
‫کى چنين گفتى براى خاندان‬
‫خواند افسونها شنيد آن را فقيه‬ ‫
در پيش رفت آن ستمكار سفيه‬
‫گفت اى خر اندر اين باغت که خواند‬
دزدى از پيغمبرت ميراث ماند‬
‫شير را بچه همى ماند بدو‬
‫تو به پيغمبر به چه مانى بگو‬
‫با شريف آن کرد مرد ملتجى‬
‫که کند با آل ياسين خارجى‬
‫تا چه کين دارند دايم ديو و غول‬
‫چون يزيد و شمر با آل رسول‬
‫شد شريف از زخم آن ظالم خراب‬
‫با فقيه او گفت ما جستيم از آب‬
‫پاى دار اکنون که ماندى فرد و کم‬
‫چون دهل شو زخم مى خور بر شكم‬
‫گر شريف و لايق و هم دم نى ام‬ ‫
از چنين ظالم تو را من کم نى ام‬
‫شد از او فارغ بيامد کاى فقيه‬
‫چه فقيهى اى تو ننگ هر سفيه‬
‫فتوى ات اين است اى ببريده دست‬
‫کاندر آيى و نگويى امر هست‬
‫اين چنين رخصت بخواندى در وسيط‬ ‫
يا بدست اين مسئله اندر محيط‬
‫گفت حق استت بزن دستت رسيد‬ ‫
اين سزاى آن که از ياران بريد‬

مولانا جلال الدین محمد بلخی –  مولوی

 

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*