Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آفتاب از کوه سر بر می زند‬

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : آفتاب از کوه سر بر می زند‬

 sadi

‫‫

‫‫‫‫‫آفتاب از کوه سر بر می زند‬
ماه روی انگشت بر در می زند‬
‫آن کمان ابرو که تير غمزه اش‬
هر زمانی صيد ديگر می زند‬
‫دست و ساعد می کشد درويش را‬
‫تا نپنداری که خنجر می زند‬
‫ياسمين بويی که سرو قامتش‬
‫طعنه بر بالای عرعر می زند‬
‫روی و چشمی دارم اندر مهر او‬
کاين گهر می ريزد آن زر می زند‬
‫عشق را پيشانيی بايد چو ميخ‬
‫تا حبيبش سنگ بر سر می زند‬
‫انگبين رويان نترسند از مگس‬
‫نوش می گيرند و نشتر می زنند‬
‫در به روی دوست بستن شرط نيست‬
‫ور ببندی سر به در بر می زند‬
‫سعديا ديگر قلم پولاد دار‬
‫کاين سخن آتش به نی در می زند‬

‫‫‫‫‫

‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*