Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : بلشکر چنين گفت بيدار طوس‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : بلشکر چنين گفت بيدار طوس‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

مقابله طوس و گیو با کاموس

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫‫‫‫‫
‫بلشکر چنين گفت بيدار طوس‬
‫که هم با هراسيم و هم با فسوس‬
‫همه دامن کوه پر لشکرست‬
‫سر نامداران ببند اندرست‬
‫چو رستم بيايد نکوهش کند‬
‫مگر کين سخن را پژوهش کند‬
‫که چون مرغ پيچيده بودم بدام‬
‫همه کار ناکام و پيکار خام‬
‫سپهبد همان بود و لشکر همان‬
‫کسی را نديدم ز گردان دمان‬
‫يکی حمله آريم چون شير نر‬
‫شوند از بن که مگر زاستر‬
‫سپه گفت کين برتری خود مجوی‬
‫سخن زين نشان هيچ گونه مگوی‬
‫کزين کوه کس پيشتر نگذرد‬
‫مگر رستم اين رزمگه بنگرد‬
‫بباشيم بر پيش يزدان بپای‬
‫که اويست بر نيکوی رهنمای‬
‫بفرمان دارنده ی هور و ماه‬
‫تهمتن بيايد بدين رزمگاه‬
‫چه داری دژم اختر خويش را‬
‫درم بخش و دينار درويش را‬
‫بشادی ز گردان ايران گروه‬
‫خروشی برآمد ز بالای کوه‬
‫چو خورشيد زد پنجه بر پشت گاو‬
‫ز هامون برآمد خروش چکاو‬
‫ز درگاه کاموس برخاست غو‬
‫که او بود اسپ افگن و پيش رو‬
‫سپاه انجمن کرد و جوشن بداد‬
‫دلش پر ز رزم و سرش پر ز باد‬
‫زره بود در زير پيراهنش‬
‫کله ترگ بود و قبا جوشنش‬
‫بايران خروش آمد از ديده گاه‬
‫کزين روی تنگ اندر آمد سپاه‬
‫درفش سپهبد گو پيلتن‬
‫پديد آمد از دور با انجمن‬
‫وزين روی ديگر ز توران سپاه‬
‫هوا گشت برسان ابر سياه‬
‫سپهبد سورای چو يک لخت کوه‬
‫زمين گشته از نعل اسپش ستوه‬
‫يکی گرز همچون سر گاوميش‬
‫سپاه از پس و نيزه دارانش پيش‬
‫همی جوشد از گرز آن يال و کفت‬
‫سزد گر بمانی ازو در شگفت‬
‫وزين روی ايران سپهدار طوس‬
‫بابر اندر آورد آوای کوس‬
‫خروشيدن ديده بان پهوان‬
‫چو بشنيد شد شاد و روشن روان‬
‫ز نزديک گودرز کشواد تفت‬
‫سواری بنزد فريبرز رفت‬
‫که توران سپه سوی جنگ آمدند‬
‫رده برکشيدند و تنگ آمدند‬
‫تو آن کن که از گوهر تو سزاست‬
‫که تو مهتری و پدر پادشاست‬
‫که گرد تهمتن برآمد ز راه‬
‫هم اکنون بيايد بدين رزمگاه‬
‫فريبرز با لشکری گرد نيو‬
‫بيامد بپيوست با طوس و گيو‬
‫بر کوه لشکر بياراستند‬
‫درفش خجسته بپيراستند‬
‫چو با ميسره راست شد ميمنه‬
‫همان ساقه و قلب و جای بنه‬
‫برآمد خروشيدن کرنای‬
‫سپه چون سپهر اندر آمد ز جای‬
‫چو کاموس تنگ اندر آمد بجنگ‬
‫بهامون زمانی نبودش درنگ‬
‫سپه را بکردار دريای آب‬
‫که از کوه سيل اندر آيد شتاب‬
‫بياورد و پيش هماون رسيد‬
‫هوا نيلگون شد زمين ناپديد‬
‫چو نزديک شد سر سوی کوه کرد‬
‫پر از خنده رخ سوی انبوه کرد‬
‫که اين لشکری گشن و کنداورست‬
‫نه پيران و هومان و آن لشکرست‬
‫که داريد ز ايرانيان جنگجوی‬
‫که با من بروی اندر آرند روی‬
‫ببينيد بالا و برز مرا‬
‫برو بازوی و تيغ و گرز مرا‬
‫چو بشنيد گيو اين سخن بردميد‬
‫برآشفت و تيغ از ميان برکشيد‬
‫چو نزديکتر شد بکاموس گفت‬
‫که اين را مگر ژنده پيلست جفت‬
‫کمان برکشيد و بزه بر نهاد‬
‫بکاموس بر تيرباران گرفت‬
‫کمان را چو ابر بهاران گرفت‬
‫چو کاموس دست و گشادش بديد‬
‫بزير سپر کرد سر ناپديد‬
‫بنيزه درآمد بکردار گرگ‬
‫چو شيری برافراز پيلی سترگ‬
‫چو آمد بنزديک بدخواه اوی‬
‫يکی نيزه زد بر کمرگاه اوی‬
‫چو شد گيو جنبان بزين اندرون‬
‫ازو دور شد نيزه ی آبگون‬
‫سبک تيغ را برکشيد از نيام‬
‫خروشيد و جوشيد و برگفت نام‬
‫به پيش سوار اندر آمد دژم‬
‫بزد تيغ و شد نيزه ی او قلم‬
‫ز قلب سپه طوس چون بنگريد‬
‫نگه کرد و جنگ دليران بديد‬
‫بدانست کو مرد کاموس نيست‬
‫چنو نيزه ور نيز جز طوس نيست‬
‫خروشان بيامد ز قلب سپاه‬
‫بياری بر گيو شد کينه خواه‬
‫عنان را بپيچيد کاموس تنگ‬
‫ميان دو گرد اندر آمد بجنگ‬
‫ز تگ اسپ طوس دلاور بماند‬
‫سپهبد برو نام يزدان بخواند‬
‫به نيزه پياده به آوردگاه‬
‫همی گشت با او بپيش سپاه‬
‫دو گرد گرانمايه و يک سوار‬
‫کشانی نشد سير زان کارزار‬
‫برين گونه تا تيره شد جای هور‬
‫همی بود بر دشت هر گونه شور‬
‫چو شد دشت بر گونه ی آبنوس‬
‫پراگنده گشتند کاموس و طوس‬
‫سوی خيمه رفتند هر دو گروه‬
‫يکی سوی دشت و دگر سوی کوه‬

 

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*