Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو لشکر پديد آمد از ديده گاه‬

چنین گفت فردوسی پاکزاد : چو لشکر پديد آمد از ديده گاه‬

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

 

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

آماده شدن کاموس برای حمله به ایرانیان

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫

‬‫‫‫‫‫‫‫چو لشکر پديد آمد از ديده گاه‬
‫بشد ديده بان پيش توران سپاه‬
‫کز ايران يکی لشکر آمد بدشت‬
‫ازان روی سوی هماون گذشت‬
‫سپهبد بشد پيش خاقان چين‬
‫که آمد سپاهی ز ايران زمين‬
‫ندانيم چندست و سالار کيست‬
‫چه سازيم و درمان اين کار چيست‬
‫بدو گفت کاموس رزم آزمای‬
‫بجايی که مهتر تو باشی بپای‬
‫بزرگان درگاه افراسياب‬
‫سپاهی بکردار دريای آب‬
‫تو دانی چه کردی بدين پنج ماه‬
‫برين دشت با خوار مايه سپاه‬
‫کنون چون زمين سربسر لشکرست‬
‫چو خاقان و منشور کنداورست‬
‫بمان تا هنرها پديد آوريم‬
‫تو در بستی و ما کليد آوريم‬
‫گر از کابل و زابل و مای و هند‬
‫شود روی گيتی چو رومی پرند‬
‫همانا به تنها تن من نيند‬
‫نگويی که ايرانيان خود کيند‬
‫تو ترسانی از رستم نامدار‬
‫نخستين ازو من برآرم دمار‬
‫گرش يک زمان اندر آرم بدام‬
‫نمانم که ماند بگيتيش نام‬
‫تو از لشکر سيستان خسته ای‬
‫دل خويش در جنگشان بسته ای‬
‫يکی بار دست من اندر نبرد‬
‫نگه کن که برخيزد از دشت گرد‬
‫بدانی که اندر جهان مرد کيست‬
‫دليران کدامند و پيکار چيست‬
‫بدو گفت پيران کانوشه بدی‬
‫هميشه ز تو دور دست بدی‬
‫بپيران چنين گفت خاقان چين‬
‫که کاموس را راه دادی بکين‬
‫بکردار پيش آورد هرچ گفت‬
‫که با کوه يارست و با پيل جفت‬
‫از ايرانيان نيست چندين سخن‬
‫دل جنگجويان چنين بد مکن‬
‫بايران نمانيم يک سرفراز‬
‫برآريم گرد از نشيب و فراز‬
‫هرانکس که هستند با جاه و آب‬
‫فرستيم نزديک افراسياب‬
‫همه پای کرده به بندگران‬
‫وزيشان فگنده فراوان سران‬
‫بايران نمانيم برگ درخت‬
‫نه گاه و نه شاه و نه تاج و نه تخت‬
‫بخنديد پيران و کرد آفرين‬
‫بران نامداران و خاقان چين‬
‫بلشکر گه آمد دلی شادمان‬
‫برفتند ترکان هم اندر زمان‬
‫چو هومان و لهاک و فرشيدورد‬
‫بزرگان و شيران روز نبرد‬
‫بگفتند کامد ز ايران سپاه‬
‫يکی پيش رو با درفشی سياه‬
‫ز کارآگهان نامداری دمان‬
‫برفت و بيامد هم اندر زمان‬
‫فريبرز کاوس گفتند هست‬
‫سپاهی سرافراز و خسروپرست‬
‫چو رستم نباشد ازو باک نيست‬
‫دم او برين زهر ترياک نيست‬
‫ابا آنک کاموس روز نبرد‬
‫همی پيلتن را ندارد بمرد‬
‫مبادا که او آيد ايدر بجنگ‬
‫وگر چند کاموس گردد نهنگ‬
‫نه رستم نه از سيستان لشکرست‬
‫فريبرز را خاک و خون ايدرست‬
‫چنين گفت پيران که از تخت و گاه‬
‫شدم سير و بيزارم از هور و ماه‬
‫که چون من شنيدم کز ايران سپاه‬
‫خراميد و آمد بدين رزمگاه‬
‫بشد جان و مغز سرم پر ز درد‬
‫برآمد يکی از دلم باد سرد‬
‫بدو گفت کلباد کين درد چيست‬
‫چرا بايد از طوس و رستم گريست‬
‫ز بس گرز و شمشير و پيل و سپاه‬
‫ميان اندرون باد را نيست راه‬
‫چه ايرانيان پيش ما در چه خاک‬
‫ز کيخسرو و طوس و رستم چه باک‬
‫پراگنده گشتند ازان جايگاه‬
‫سوی خيمه ی خويش کردند راه‬
‫ازان پس چو آگاهی آمد به طوس‬
‫که شد روی کشور پر آوای کوس‬
‫از ايران بيامد گو پيلتن‬
‫فريبرز کاوس و آن انجمن‬
‫بفرمود تا برکشيدند کوس‬
‫ز گرد سپه کوه گشت آبنوس‬
‫ز کوه هماون برآمد خروش‬
‫زمين آمد از بانگ اسپان بجوش‬
‫سپهبد بريشان زبان برگشاد‬
‫ز مازندران کرد بسيار ياد‬
‫که با ديو در جنگ رستم چه کرد‬
‫بريشان چه آورد روز نبرد‬
‫سپاه آفرين خواند بر پهلوان‬
‫که بيدار دل باش و روشن روان‬
‫بدين مژده گر ديده خواهی رواست‬
‫که اين مژده آرايش جان ماست‬
‫کنون چون تهمتن بيامد بجنگ‬
‫ندارند پا اين سپه با نهنگ‬
‫يکايک بران گونه رزمی کنيم‬
‫که اين ننگ از ايرانيان بفگنيم‬
‫درفش سرافراز خاقان و تاج‬
‫سپرهای زرين و آن تخت عاج‬
‫همان افسر پيلبانان بزر‬
‫سنانهای زرين و زرين کمر‬
‫همان زنگ زرين و زرين جرس‬
‫که اندر جهان آن نديدست کس‬
‫همان چتر کز دم طاوس نر‬
‫برو بافتستند چندان گهر‬
‫جزين نيز چندی بچنگ آوريم‬
‫چو جان را بکوشيم و جنگ آوريم‬

 

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*