Home / Short Stories / داستان کوتاه : زن اثر سکینه محمدی

داستان کوتاه : زن اثر سکینه محمدی

women

 
زن
– از خانه کشيدت؟
سرش را تکان می دهد، نای حرف زدن ندارد . يک طرف صورتش لهيده، لبهاش آويزان است
-داکتر دندان گفت که حالی هيچ کار نموشه، بل که طفلک تو د دنيا بيه باد از او بيه
به چهره ی يک طرفه اش نگاه می کنم. اشک هايش، که با بينی اش مخلوط شده را در لابه لای چين های چادر صورتی رنگش مدفون می کند
-گپش چی است؟
دست های پينه بسته ی زمختش را بالا می آورد و محکم می کوبد به سينه اش
-اولاد….. باچه… مرده! ديل شی د باچه خوش استه
و چادرش را می برد بالا تا باز مخلوطی از اشک و بينی اش را در هزار لای آن دفن کند
-هر چيز از پيشانی يه… پيشانی که ندشتی، گورتو کنده يه… ننه مه موگوفت تو سيا بختی.. پيشانی ندری…
و باز چهره اش که در لابه لای هزار لای چادر گم می شود
استکان چای اش را پر می کنم و پيشش می گذارم
-خيره، خدا بزرگه
سرش را از هزار لای چار بيرون می آورد، تيز نگاهم می کند
-بی شک! د بزرگی شی هيچ شک نيه..
بغضش دوباره مي ترکد
-پيشانی که نبود…. اونو دختر زوار ره خدا بخت داده، هر سال ميزيه، پگ شی باچه…. بخت که ندشتی، روز تو سيايه
و با مشت می زند روی شکمش
دست های زمخت حنا کرده اش را می گيرم و می گويم: خوب حالا این طفلک چه گناهی کرده ؟
دست هايش را با دست های من محکم تر می کوبد به شکم برآمده اش و می گويد: اره، گناه از مه ی بخت برگشته يه
دست هايم را از روی دست هايش می کشم
-گفته اگه ای باچه نشوه،هم تو ره هم اولادای تو ره از ای خانه می کشم
و اشک هايش جاری می شود
-خودمه در سقر…. اولادای خوره…..اونو دختر صفدر کور د ای بيگايی ها هر روز ميه در خانه مو… ننه شی د پگ گفته که باز دختر ميزيه…دختر شل خوره هر روز رايی موکونه….
و هق هق اش بلند می شود
به صورتش نگاه می کنم. اشک هايش خشک شده اند . بلند می شوم و به طرف آشپزخانه می روم . صدای ضجه هايش تمام گوشم را پر کرده است

 

سکينه محمدی

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*