Home / Literature / سروده ای از منصور حلاج : گرچه از دست غمت حال پریشان دارم

سروده ای از منصور حلاج : گرچه از دست غمت حال پریشان دارم

mansoor-al-hallaj1

 

گرچه از دست غمت حال پریشان دارم

نکنم ترک غم عشق تو تا جان دارم

جان چه باشد که از او دل نتوانم برداشت

من که در سر هوس صحبت جانان دارم

از مقیمان مقام یر کویت چو شدم

کافرم گر هوس روضه رضوان دارم

این همه شور من از شکر شیرین تو است

وین همه گریه از آن پسته خندان دارم

بادم سرد و رخ زرد و دل غم پرورد

نتوانم که دمی درد تو پنهان دارم

ماجرای دل من دیده به مردم بنمود

زان شکایت همه از دیده گریان دارم

از خیالت شب دوشینه شکایت کردم

که طبیبی ز تو  من حال پریشان دارم

به کرشمه نظری کرد به سوی من و گفت

تو کدامی که چو تو خسته فراوان دارم

روی بنما و بدان قامت رعنا بخرام

که هوای سمن و سرو خرامان دارم

کم مبادا نفسی درد تو از جان حسین

که من خسته هم از درد تو درمان دارم

 

 

حسین منصور حلاج

حلاج

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*