Home / Literature / چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازين سان همی رفت روز و شبان

چنین گفت فردوسی پاکزاد : ازين سان همی رفت روز و شبان

فردوسی-و-شاهنامهکیخسرو-2

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد :

رفتن سپاهیان ایران به کوه هماون

*‫

‫‬‫‫‫‫‫‫‫‫‫‫ازين سان همی رفت روز و شبان‬
‫پر از غم دل و ناچريده لبان‬
‫همه ديده پر خون و دل پر ز داغ‬
‫ز رنج روان گشته چون پر زاغ‬
‫چو نزديک کوه هماون رسيد‬
‫بران دامن کوه لشکر کشيد‬
‫چنين گفت طوس سپهبد بگيو‬
‫که ای پر خرد نامبردار نيو‬
‫سه روزست تا زين نشان تاختی‬
‫بخواب و بخوردن نپرداختی‬
‫بيا و بياسا و چيزی بخور‬
‫برامش و جامه بنمای سر‬
‫که من بی گمانم که پيران بجنگ‬
‫پس ما بيايد کنون بی درنگ‬
‫کسی را که آسوده تر زين گروه‬
‫به بيژن بمان و تو برشو بکوه‬
‫همه خستگان را سوی که کشيد‬
‫ز آسودگان لشکری برگزيد‬
‫چنين گفت کين کوه سر جای ماست‬
‫ببايد کنون خويشتن کرد راست‬
‫طلايه ز کوه اندر آمد بدشت‬
‫بدان تا بريشان نشايد گذشت‬
‫خروش نگهبان و آوای زنگ‬
‫تو گفتی بجوش آمد از کوه سنگ‬
‫هم آنگه برآمد ز چرخ آفتاب‬
‫جهان گشت برسان دريای آب‬
‫ز درگاه پيران برآمد خروش‬
‫چنان شد که برخيزد از خاک جوش‬
‫بهومان چنين گفت کاکنون بجنگ‬
‫نبايد همانا فراوان درنگ‬
‫سواران دشمن همه کشته اند‬
‫وگر خسته از جنگ برگشته اند‬
‫بزد کوس و از دشت برخاست غو‬
‫همی رفت پيش سپه پيشرو‬
‫رسيدند ترکان بدان رزمگاه‬
‫همه رزمگه خيمه بد بی سپاه‬
‫بشد نزد پيران يکی مژده خواه‬
‫که کس نيست ايدر ز ايران سپاه‬
‫ز لشکر بشادی برآمد خروش‬
‫بفرمان پيران نهادند گوش‬
‫سپهبد چنين گفت با بخردان‬
‫که ای نامور پرهنر موبدان‬
‫چه سازيم و اين را چه دانيد رای‬
‫که اکنون ز دشمن تهی ماند جای‬
‫سواران لشکر ز پير و جوان‬
‫همه تيز گفتند با پهلوان‬
‫که لشکر گريزان شد از پيش ما‬
‫شکست آمد اندر بدانديش ما‬
‫يکی رزمگاهست پر خون و خاک‬
‫ازيشان نه هنگام بيم است و باک‬
‫ببايد پی دشمن اندر گرفت‬
‫ز مولش سزد گر بمانی شگفت‬
‫گريزان ز باد اندرآيد بب‬
‫به آيد ز موليدن ايدر شتاب‬
‫چنين گفت پيران که هنگام جنگ‬
‫شود سست پای شتاب از درنگ‬
‫سپاهی بکردار دريای آب‬
‫شدست انجمن پيش افراسياب‬
‫بمانيم تا آن سپاه گران‬
‫بيايند گردان و جنگ آوران‬
‫ازان پس بايران نمانيم کس‬
‫چنين است رای خردمند و بس‬
‫بدو گفت هومان که ای پهلوان‬
‫مرنجان بدين کار چندين روان‬
‫سپاهی بدان زور و آن جوش و دم‬
‫شدی روی دريا ازيشان دژم‬
‫کنون خيمه و گاه و پرده سرای‬
‫همه مانده برجای و رفته ز جای‬
‫چنان دان که رفتن ز بيچارگيست‬
‫نمودن بما پشت يکبارگيست‬
‫نمانيم تا نزد خسرو شوند‬
‫بدرگاه او لشکری نو شوند‬
‫ز زابلستان رستم آيد بجنگ‬
‫زيانی بود سهمگين زين درنگ‬
‫کنون ساختن بايد و تاختن‬
‫فسونها و نيرنگها ساختن‬
‫چو گودرز را با سپهدار طوس‬
‫درفش همايون و پيلان و کوس‬
‫همه بی گمانی بچنگ آوريم‬
‫بد آيد چو ايدر درنگ آوريم‬
‫چنين داد پاسخ بدو پهلوان‬
‫که بيداردل باش و روشن روان‬
‫چنان کن که نيک اختر و رای تست‬
‫که چرخ فلک زير بالای تست‬
‫پس لشکر اندر گرفتند راه‬
‫سپهدار پيران و توران سپاه‬
‫به لهاک فرمود کاکنون مايست‬
‫بگردان عنان با سواری دويست‬
‫بدو گفت مگشای بند از ميان‬
‫ببين تا کجايند ايرانيان‬
‫همی رفت لهاک برسان باد‬
‫ز خواب و ز خوردن نکرد ايچ ياد‬
‫چو نيمی ز تيره شب اندر گذشت‬
‫طلايه بديدش بتاريک دشت‬
‫خروش آمد از کوه و آوای زنگ‬
‫نديد ايچ لهاک جای درنگ‬
‫بنزديک پيران بيامد ز راه‬
‫بدو آگهی داد ز ايران سپاه‬
‫که ايشان بکوه هماون درند‬
‫همه بسته بر پيش راه گزند‬
‫بهومان بفرمود پيران که زود‬
‫عنان و رکيبت ببايد بسود‬
‫ببر چند بايد ز لشکر سوار‬
‫ز گردان گردنکش نامدار‬
‫که ايرانيان با درفش و سپاه‬
‫گرفتند کوه هماون پناه‬
‫ازين رزم رنج آيد اکنون بروی‬
‫خرد تيز کن چاره ی کار جوی‬
‫گر آن مرد با کاويانی درفش‬
‫بياری، شود روی ايشان بنفش‬
‫اگر دستيابی بشمشير تيز‬
‫درفش و همه نيزه کن ريزريز‬
‫من اينک پساندر چو باد دمان‬
‫بيايم نسازم درنگ و زمان‬
‫گزين کرد هومان ز لشکر سوار‬
‫سپردار و شمشيرزن سی هزار‬
‫چو خورشيد تابنده بنمود تاج‬
‫بگسترد کافور بر تخت عاج‬
‫پديد آمد از دور گرد سپاه‬
‫غو ديده بان آمد از ديده گاه‬
‫که آمد ز ترکان سپاهی پديد‬
‫بابر سيه گردشان برکشيد‬
‫چو بشنيد جوشن بپوشيد طوس‬
‫برآمد دم بوق و آوای کوس‬
‫سواران ايران همه همگروه‬
‫رده برکشيدند بر پيش کوه‬
‫چو هومان بديد آن سپاه گران‬
‫گراييدن گرز و تيغ سران‬
‫چنين گفت هومان بگودرز و طوس‬
‫کز ايران برفتيد با پيل و کوس‬
‫سوس شهر ترکان بکين آختن‬
‫بدان روی لشکر برون تاختن‬
‫کنون برگزيدی چو نخچير کوه‬
‫شدستی ز گردان توران ستوه‬
‫نيايدت زين کار خود شرم و ننگ‬
‫خور و خواب و آرام بر کوه و سنگ‬
‫چو فردا برآيد ز کوه آفتاب‬
‫کنم زين حصار تو دريای آب‬
‫بدانی که اين جای بيچارگيست‬
‫برين کوه خارا ببايد گريست‬
‫هيونی بپيران فرستاد زود‬
‫که انديشه ی ما دگرگونه بود‬
‫دگرگونه بود آنچ انداختيم‬
‫بريشان همی تاختن ساختيم‬
‫همه کوه يکسر سپاهست و کوس‬
‫درفش از پس پشت گودرز و طوس‬
‫چنان کن که چون بردمد چاک روز‬
‫پديد آيد از چرخ گيتی فروز‬
‫تو ايدر بوی ساخته با سپاه‬
‫شده روی هامون ز لشکر سياه‬
‫فرستاده نزديک پيران رسيد‬
‫بجوشيد چون گفت هومان شنيد‬
‫بيامد شب تيره هنگام خواب‬
‫همی راند لشکر بکردار آب‬

‫‫‫‫‫

حکیم ابوالقاسم فردوسی

hakim-ferdosi-654

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)
  • Password = www.parsseh.com

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

*