Home / Literature / سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد

سروده ای از شیخ اجل سعدی شیرازی : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد

 

 

sadi

‫‫

 

‫‫دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد‬
‫و آبی از ديده می آمد که زمين تر می شد‬
‫تا به افسوس به پايان نرود عمر عزيز‬
‫همه شب ذکر تو می رفت و مکرر می شد‬
‫چون شب آمد همه را ديده بيارامد و من‬
‫گفتی اندر بن مويم سر نشتر می شد‬
‫آن نه می بود که دور از نظرت می خوردم‬
‫خون دل بود که از ديده به ساغر می شد‬
‫از خيال تو به هر سو که نظر می کردم‬
‫پيش چشمم در و ديوار مصور می شد‬
‫چشم مجنون چو بخفتی همه ليلی ديدی‬
‫مدعی بود اگرش خواب ميسر می شد‬
‫هوش می آمد و می رفت و نه ديدار تو را‬
‫می بديدم نه خيالم ز برابر می شد‬
‫گاه چون عود بر آتش دل تنگم می سوخت‬
‫گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد‬
‫گويی آن صبح کجا رفت که شبهای دگر‬
‫نفسی می زد و آفاق منور می شد‬
‫سعديا عقد ثريا مگر امشب بگسيخت‬
‫ور نه هر شب به گريبان افق بر می شد‬

‫‫‫

شیخ اجل سعدی شیرازی

 

سعدی

Down

About Mohammad Daeizadeh

  • تمامی فایل ها قبل از قرار گیری در سایت تست شده اند.لطفا در صورت بروز هرگونه مشکل از طریق نظرات مارا مطلع سازید.
  • پسورد تمامی فایل های موجود در سایت www.parsseh.com می باشد.(تمامی حروف را می بایست کوچک وارد کنید)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*


*